سرآمد انتخاب هوشمندانه

شوک: آیا رفاه دوران پهلوی فقط یک دروغ بزرگ بود؟

فقر گسترده، نابرابری اقتصادی و شکاف طبقاتی عمیق از نتایج توسعه نامتوازن اقتصاد پهلوی بود.

شوک: آیا رفاه دوران پهلوی فقط یک دروغ بزرگ بود؟

برخلاف برخی روایت‌ها که دوران پهلوی را سرشار از رفاه عمومی معرفی می‌کنند، آمارها و گزارش‌های بین‌المللی تصویری متفاوت و واقع‌بینانه‌تر از وضعیت معیشت مردم ایران در آن دوره ارائه می‌دهند. پژوهشگران غربی نیز تأکید کرده‌اند که آنچه به عنوان رفاه به جامعه عرضه می‌شد، بیشتر بازتاب سبک زندگی اقلیتی محدود در شهرهای بزرگ بود، نه روایتگر زندگی اکثریت جامعه ایران.

نابرابری آموزشی و چالش‌های اجتماعی

واقعیت اجتماعی ایران در دهه‌های پایانی رژیم پهلوی، نه در شمال تهران، بلکه در خانه‌های تنگ، روستاهای محروم و سفره‌های خالی جریان داشت. گزارش‌های بانک جهانی و یونسکو در همان سال‌ها از توسعه آموزشی به‌شدت نابرابر در کشور حکایت دارد. بر اساس داده‌های رسمی یونسکو، در اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی، بیش از نیمی از مردان ایرانی و نزدیک به سه‌چهارم زنان از نعمت سواد محروم بودند. این آمار به وضوح نشان می‌دهد آنچه «مدرنیزاسیون» نامیده می‌شد، بیشتر جنبه‌ای ظاهری داشت تا توسعه‌ای اجتماعی و فراگیر؛ جامعه‌ای که اکثریت آن توان خواندن و نوشتن نداشت، نمی‌توانست مدعی رفاه عمومی باشد.

شکاف عمیق اقتصادی و تمرکز ثروت

ابعاد این نابرابری در حوزه اقتصاد چهره عریان‌تری به خود می‌گرفت. بر اساس گزارش‌های منتشر شده از سوی بانک جهانی و همچنین پژوهش‌های دانشگاهی در آمریکا و اروپا، در سال‌های پایانی رژیم پهلوی، حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی می‌کردند. هم‌زمان، تمرکز ثروت در دستان اقلیتی محدود به حدی بود که ضریب جینی ایران در دهه ۱۳۵۰ به یکی از بالاترین سطوح خود رسید که در ادبیات اقتصادی، نشانه نابرابری خطرناک و ناپایدار تلقی می‌شود.

حتی گزارش‌های داخلی سفارت آمریکا در تهران نیز که بعدها منتشر شد، تأکید دارد که رشد سریع درآمدهای نفتی نه‌تنها به بهبود معیشت توده مردم منجر نشد، بلکه شکاف طبقاتی را تشدید کرد. پول نفت به جای هدایت به خدمات عمومی، آموزش و زیرساخت‌های فراگیر، عمدتاً در شبکه‌ای بسته از دربار، شرکت‌های وابسته و طبقات نزدیک به قدرت گردش می‌کرد؛ پدیده‌ای که اقتصاددانان غربی از آن با عنوان «رشد بدون توزیع» یاد کرده‌اند.

وضعیت نامناسب کارگران و محرومیت روستاها

در بازار کار، شرایط برای اکثریت مردم از این هم نابرابرتر بود. بر اساس مطالعات سازمان بین‌المللی کار (ILO)، بخش قابل‌توجهی از کارگران ایرانی در دهه ۱۹۷۰ میلادی، دستمزدی کمتر از حداقل حقوق مصوب دریافت می‌کردند. در این دوره، تشکل‌های مستقل کارگری عملاً وجود نداشت و امکان چانه‌زنی جمعی سرکوب می‌شد. تورم دو رقمی نیز همان دستمزدهای ناچیز را بی‌اثر می‌کرد و در نتیجه کار وجود داشت، اما امنیت و زندگی شایسته برای اغلب کارگران فراهم نبود.

برای درک تصویر واقعی معیشت مردم، باید به روستاها نگاه کرد؛ جایی که در آن زمان هنوز اکثریت جمعیت ایران را در خود جای داده بود. طبق گزارش‌های رسمی بانک جهانی و آمارهای توسعه انسانی سازمان ملل، در اواخر دوران پهلوی، بخش بزرگی از روستاهای ایران از برق، آب لوله‌کشی و خدمات اولیه بهداشتی محروم بودند. سوءتغذیه، به ویژه در میان کودکان روستایی، پدیده‌ای گسترده و ساختاری بود.

این وضعیت، نتیجه یک الگوی توسعه متمرکز بود که حتی در ادبیات غربی نیز مورد انتقاد قرار گرفت. پژوهشگران دانشگاه‌های آمریکایی بارها تأکید کرده‌اند که سیاست صنعتی پهلوی، به جای توانمندسازی مناطق محروم، سرمایه را به شهرهای خاص و طبقات خاص هدایت کرد. نتیجه این رویکرد، موج گسترده مهاجرت روستاییان به حاشیه شهرها بود؛ حاشیه‌نشینی‌ای که در گزارش‌های سازمان ملل، به عنوان یکی از نشانه‌های شکست توسعه متوازن ایران پیش از انقلاب ثبت شده است.

صنعت وابسته و ساختار قدرت انحصاری

صنعتی که به عنوان افتخار دوران پهلوی معرفی می‌شد، نیز در گزارش‌های غربی «وابسته و شکننده» توصیف شده است. بخش عمده صنایع ایران بدون واردات قطعات و دانش فنی خارجی عملاً از کار می‌افتاد. این صنایع بیش از آنکه تولید ملی پایدار ایجاد کنند، مونتاژ وابسته بودند و ثروت تولیدی‌شان نیز نه برای بدنه جامعه، بلکه برای اقلیتی محدود بود.

در رأس این ساختار، شبکه‌ای محدود از خانواده‌ها و وابستگان قدرت قرار داشتند که به اذعان گزارش‌های منتشرشده در آمریکا و اروپا، کنترل بخش بزرگی از اقتصاد ایران را در دست داشتند. این تمرکز ثروت در حلقه‌ای بسته، نه پنهان بود و نه اتفاقی؛ بلکه نتیجه مستقیم سیاستی بود که عدالت اجتماعی را فدای ثبات سیاسی می‌کرد.

نتیجه‌گیری: "رفاه عمومی" یا "رفاه اقلیت"؟

با توجه به این تصویر، نارضایتی اجتماعی دیگر معما نیست. حتی اسناد منتشرشده از مقامات آمریکایی نشان می‌دهد که در سال‌های پایانی رژیم پهلوی، خودِ متحدان غربی شاه نیز نسبت به عمق نارضایتی عمومی هشدار داده بودند. پول نفت، نه آرامش عمومی به همراه آورد و نه رضایت همگانی؛ بلکه صرفاً شکاف‌ها را عمیق‌تر ساخت.

در نهایت، اگر قرار است مقایسه معیشت مردم با آن دوره منصفانه باشد، باید از این واقعیت‌ها عبور نکرد. مشکلات اقتصادی امروز واقعی و انکارناپذیرند، اما آنچه در دوران پهلوی وجود داشت، «رفاه عمومی» به معنای واقعی کلمه نبود؛ بلکه رفاه، امتیاز اقلیتی وابسته بود و فقر، سهم اکثریت جامعه.

افسانه رفاه پهلوی، حتی در آینه آمارها و گزارش‌های بین‌المللی هم فرو می‌ریزد. آنچه وجود داشت، ثروت بدون توزیع، رشد بدون عدالت و ویترینی پرزرق‌وبرق بود که پشت آن، زندگی واقعی اکثریت مردم جریان نداشت. مردم این واقعیت را نه از کتاب‌های تاریخ، بلکه از حافظه معیشتی خود به یاد دارند.

ارسال نظر