حقیقت تلخ: بازماندگی از تحصیل، سند رسوایی ساختارهای اقتصادی و اجتماعی!
فقر و نابرابری اقتصادی، عامل اصلی بازماندگی از تحصیل؛ راهکار در گرو سیاستگذاری اجتماعی و اقتصاد آموزش
پدیده بازماندگی از تحصیل، معضلی پیچیده و چندوجهی است که نمیتوان آن را صرفاً به عملکرد نظام آموزشی محدود کرد. کارشناسان و تحلیلگران اجتماعی معتقدند که این چالش، بازتابی عمیق از ساختارهای اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جامعه است و برای درک و حل آن، باید ابعاد گستردهتری را مد نظر قرار داد.
ابعاد ساختاری و اقتصادی بازماندگی از تحصیل
بررسیهای صورتگرفته نشان میدهد که بازماندگی از تحصیل، ارتباط مستقیمی با وضعیت معیشتی و طبقه اقتصادی خانوادهها دارد. در جوامعی که نابرابریهای اقتصادی عمیق است، خانوادههایی که در فقر مطلق یا نسبی به سر میبرند، غالباً با دشواریهای فراوانی در تأمین نیازهای اولیه خود روبرو هستند. این شرایط اقتصادی نامساعد، تصمیمگیریهای خانواده را تحتالشعاع قرار داده و بر اولویتبندیهای آنها تأثیر میگذارد.
اولویتبندی نیازهای اساسی بر آموزش
برای بسیاری از خانوادههای کمبرخوردار، تأمین نیازهای حیاتی و ضروری مانند غذا، سرپناه و پوشاک در اولویت نخست قرار دارد. در چنین وضعیتی، آموزش و مسائل مربوط به آن، به رغم اهمیت بنیادین، ممکن است در مرتبه پایینتری از نیازهای فوری و مبرم زندگی قرار گیرد. این واقعیت تلخ به معنای آن است که تا زمانی که زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی تقویت نشود و فقر کاهش نیابد، مقابله با پدیده بازماندگی از تحصیل تنها از طریق اصلاحات آموزشی ممکن نخواهد بود و نیازمند رویکردهای جامع و بینبخشی است.