راز نهفته در 'معادله ترامپ' برای کرانه باختری و غزه: پشت پرده نقشهای که خاورمیانه را زیر و رو میکند!
اشغال کرانه باختری و شهرکسازی اسرائیل، راهکار دو دولتی فلسطین را زیر سایه سیاست ترامپ به چالش میکشد.
اقدامات سریع و متوالی رژیم صهیونیستی برای سیطره کامل بر کرانه باختری و الحاق آن، در سکوت کامل و بیواکنش آمریکا صورت میگیرد. این عدم واکنش واشنگتن، حتی به شکل نامحسوس، به تحرکات رژیم صهیونیستی در کرانه باختری و قدس اشغالی، نشاندهنده تفاهم و هماهنگی عمیق میان آمریکاییها و صهیونیستها برای تکمیل اشغال این مناطق است.
سکوت واشنگتن؛ چراغ سبز برای اشغال کامل کرانه باختری
تحلیلگران و ناظران امور، سکوت آمریکا را چراغ سبزی برای کابینه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم اشغالگر، تلقی میکنند تا به تحرکات خود برای غصب کامل کرانه باختری و آوارگی فلسطینیها ادامه دهد. این کارشناسان تأکید دارند که پروژه طراحی شده توسط آمریکا و اسرائیل برای کرانه باختری، ابعادی به مراتب خطرناکتر از آنچه در نوار غزه در حال وقوع است، دارد.
در واقع، بیتفاوتی آمریکا نسبت به فعالیتهای شهرکسازی صهیونیستها در کرانه باختری و غصب اراضی فلسطینیان، جای تعجب ندارد؛ زیرا دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، هیچگاه از راهکار «دو دولتی» برای حل درگیری فلسطینی ـ صهیونیستی سخن نگفته است. طرح ۲۰ مادهای او برای آتشبس غزه نیز مسیری طولانی، پیچیده و مشروط را برای فلسطینیها در نظر گرفته که عملاً آنها را از حق طبیعی تعیین سرنوشت و داشتن کشوری مستقل محروم میسازد.
رویکرد دولت ترامپ در قبال کرانه باختری و قدس
این طرح ۲۰ مادهای، در پاسخ به درخواستهای گروهی از متحدان عرب آمریکا در گروه ۸ تنظیم شد که ترامپ سپتامبر گذشته در نیویورک با سران آنها دیدار کرد تا طرح خود را برای غزه نهایی کند. این طرح قرار است بهزودی به قطعنامه ۲۸۰۳ سازمان ملل تبدیل شود.
علاوه بر این، ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود، همزمان با کابینه قبلی نتانیاهو، قدس را به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی به رسمیت شناخت و سفارت آمریکا را از تلآویو به قدس منتقل کرد. وی در آن دوره، تقریباً یکسوم کرانه باختری را در چارچوب پروژه ضد فلسطینی «معامله قرن» به صهیونیستها واگذار کرد. امروز نیز ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری خود، به تلاش برای تضعیف هرگونه شانسی در ایجاد یک کشور مستقل و پایدار فلسطینی ادامه میدهد و از پیامدهای جنگ غزه در این راستا سوءاستفاده میکند.
حمایت آشکار واشنگتن از اشغال و الحاق کرانه باختری
آمریکا فعالیتهای شهرکسازی صهیونیستها در کرانه باختری و قدس اشغالی و گسترش بیقید و شرط آنها را غیرقانونی و نقض قوانین بینالمللی نمیداند. سفرای این کشور در فلسطین اشغالی پیوسته بر درست بودن روایت ادعایی اسرائیل درباره حق حاکمیت این رژیم بر کرانه باختری تأکید کرده و آن را وعده الهی دانستهاند.
اغلب سفرای آمریکا در فلسطین اشغالی از شهرکنشینان افراطی صهیونیست بودهاند و تحصیلات خود را در مدارس و مراکز حریدیها در اراضی اشغالی گذراندهاند. اظهارات مایک هاکبی، سفیر آمریکا در فلسطین اشغالی، تفاوتی با اظهارات وزرای تندرو صهیونیست مانند بزالل اسموتریچ و ایتمار بن گویر ندارد و این رویکرد در مورد بسیاری از مقامات ارشد دولت ترامپ نیز صدق میکند.
اگر کابینه راست افراطی رژیم صهیونیستی به موضع آمریکا در حمایت از طرحهای استعماری این رژیم در قدس و کرانه باختری اعتماد نداشت، هرگز جرئت اتخاذ چنین تصمیمات گستاخانه و خطرناکی را پیدا نمیکرد. در حالی که رژیم صهیونیستی، ارتش این رژیم و شهرکنشینان آن، مناطق وسیعی از کرانه باختری، بهویژه شمال آن و غور اردن را به ویرانههای غزه تبدیل کردهاند، واشنگتن هیچ واکنشی نشان نداده و سکوت اختیار کرده است.
هماهنگی پنهان برای الحاق غیررسمی
در میان این تجاوزات و اشغالگریهای رژیم صهیونیستی در کرانه باختری، بیشترین خواسته واشنگتن از نتانیاهو این است که تا حد امکان از شرمسار کردن آن خودداری کند تا بتواند همچنان با متحدان عرب خود در راستای منافع استراتژیک آمریکا ارتباط برقرار کند. این بدان معناست که آمریکا هیچ مخالفتی با الحاق کرانه باختری ندارد؛ مشروط بر اینکه این کار بدون اعلام رسمی انجام بگیرد. پیام دولت ترامپ به نتانیاهو در این زمینه روشن است: تا جایی که بولدوزرهایتان میتوانند پیش بروید، اما ترامپ را در مقابل متحدان عرب خود که منافع زیادی برای آمریکا تأمین میکنند، تحت فشار نگذارید. البته انفعال و سکوت رژیمهای عربی نیز موجب شده است آمریکا و رژیم صهیونیستی برای اجرای پروژههای اشغالگرانه خود در فلسطین راحتتر عمل کنند.
معادله "کرانه باختری در برابر غزه"
بهازای این فضای گستردهای که آمریکا در کرانه باختری در اختیار رژیم صهیونیستی قرار داده است، از آن انتظار دارد که دستکم ظاهراً اجرای طرح ترامپ در غزه را تسهیل کند؛ ضمن اینکه منافع اسرائیل در غزه نیز حفظ میشود. به عبارت دیگر، ترامپ به دنبال یک نمایش برای خود در برابر افکار عمومی دنیا با راضی کردن اسرائیل به اجرای طرح وی در غزه است.
معادله "کرانه باختری در برابر غزه" که به نظر میرسد بر رفتار هر دو طرف آمریکایی و اسرائیلی در سرزمینهای اشغالی فلسطین حاکم است، به این معنی نیست که واشنگتن اولویتهای فوری تلآویو در غزه، بهویژه مسائل مربوط به سلاح و مدیریت را نادیده خواهد گرفت، بلکه افراطگراییهای اسرائیل را تا حدی تعدیل خواهد کرد. تمام صحبتها در طرح ترامپ و قطعنامه سازمان ملل در مورد یک چشمانداز معنادار برای تشکیل کشور مستقل فلسطین، لفاظیهای پوچ هستند که تنها برای منحرف کردن افکار عمومی دنیا و دادن زمان لازم به اسرائیل جهت الحاق کرانه باختری و یهودیسازی قدس مطرح شدهاند.
دفن راهکار دو دولتی و آینده فلسطین
آنچه واشنگتن بیش از همه از نتانیاهو میخواهد این است که تا حد امکان از ایجاد دردسر برای آمریکا خودداری کند تا این کشور بتواند همچنان از متحدان عرب خود خدمات دریافت کند و توافقهای عادیسازی را گسترش دهد. در حالی که قبلاً صهیونیستها کرانه باختری را سرزمینهای مورد مناقشه یا قابل مذاکره مینامیدند، امروز این منطقه را از حوزه مذاکره و مناقشه خارج کرده و آن را کاملاً متعلق به اسرائیل دانستهاند و میگویند که چیزی به اسم کرانه باختری وجود ندارد و نام این منطقه یهودا و سامره بوده و بخش جداییناپذیر از سرزمین موعود برای قوم برگزیده خداست.
این رویکرد افراطی صهیونیستها با حمایت آمریکا موجب شده است راهکار دو دولتی برای همیشه دفن گردد و به توهم رژیمهای عربی در این زمینه هم پایان داده شود. کشورهای عربی که پیشتر اجرای راهکار دو دولتی را شرط امضای توافق عادیسازی با رژیم صهیونیستی اعلام کرده بودند، امروز متوجه شدهاند که اساساً چنین راهکاری از ابتدا هم قرار نبوده اجرا شود.
صهیونیستها امروز با حمایت مستقیم آمریکا، همدستی جامعه بینالمللی و سکوت و انفعال اعراب، در حال گسترش اراضی تحت اشغال خود در فلسطین و حذف تدریجی آرمان آن هستند تا مردم فلسطین را مجبور به آوارگی اجباری از سرزمین خود، یا تسلیم شدن در برابر قوانین نژادپرستانه رژیم اشغالگر و زندگی در اراضی تحت اشغال این رژیم به عنوان شهروند درجه چندم کنند. در این میان تشکیلات خودگردان فلسطین که بعد از توافقهای اسلو راه را برای اشغالگری صهیونیستها در کرانه باختری هموار کرد، در وضعیت شکنندگی کامل قرار دارد و رو به انحلال میرود.
پروژه سازمانیافته حذف آرمان فلسطین
همه این اتفاقات زیر نظر آمریکا رخ میدهد که همچنان ادعا میکند غزه در اولویت آن قرار دارد. هیچکس نباید از این رفتار واشنگتن تعجب کند، نه تنها به دلیل تعصب مطلق و کورکورانه آمریکا نسبت به اسرائیل که از یک دولت به دولت بعدی به ارث رسیده است، بلکه به دلیل مطالعه دقیق طرح بیستمادهای ترامپ. مطالعه دقیق این طرح نشان میدهد که هر آنچه برای غزه در نظر گرفته شده است، متناسب با این باریکه و مرزهای جغرافیایی آن نیست و صرفاً فریب بوده است؛ جایی که از یک سو بازسازی غزه را در هالهای از ابهام قرار میدهد و در مورد طرحهای رؤیایی همچون «ریویرا» صحبت میکند و از سوی دیگر خواستار اجرای شرط اسرائیل برای خلعسلاح کامل مقاومت فلسطین است؛ بهطوری که دیگر هیچ خطری این رژیم را تهدید نکند.
با بررسی نقشهها و تحرکات آمریکا و رژیم صهیونیستی در غزه و کرانه باختری میتوان این نتیجه را حاصل کرد که یک پروژه سازمانیافته برای حذف آرمان فلسطین و دفن همیشگی کشور فلسطین در حال اجراست. در این شرایط، مسئولیت تاریخی فلسطینیها حکم میکند که هیچ طرف خارجی در سرزمین فلسطین نمیتواند مشروعیت داشته باشد؛ چه آمریکایی باشد و چه صهیونیست. در طول تاریخ اشغالگری رژیم صهیونیستی در فلسطین، مردم این سرزمین موفق شدهاند هرگونه مشروعیتی را از این رژیم سلب نمایند و به همین دلیل است که اسرائیل با وجود حمایتهای نامحدود آمریکا و قدرتهای بینالمللی هنوز نتوانسته است خود را در سطح منطقه و جهان به رسمیت بشناساند و به تلاشهای خود برای گسترش توافقهای عادیسازی با کشورهای مختلف ادامه میدهد.