رسوایی بزرگ: کوچ اجباری عشایر، "پاکسازی قومی" برای "دولت دروزی" در جنوب سوریه!
موج جدید مهاجرت در جنوب سوریه؛ بحران امنیتی و ژئوپلیتیک در درعا و سویدا با نقشآفرینی اسرائیل
تحولات پساجنگ سوریه، در کنار وجوه آشکار، روندهای بنیادینی را در خود جای داده که بهرغم تاثیرات عمیق ژئوپلیتیکی، غالباً از نگاه رسانهها پنهان ماندهاند. یکی از این تحولات مهم، مهاجرت گسترده و تدریجی عشایر جنوب سوریه، بهویژه از استان درعا و قنیطره، به سمت ریف جنوبی دمشق و مناطق پیرامونی پایتخت است. این پدیده، که اکنون با کاهش محسوس جمعیت درعا خود را نشان میدهد، فراتر از دلایل صرفاً اقتصادی یا معیشتی قابل تحلیل است و ریشههای عمیقتری دارد.
فشارهای امنیتی و تغییر بافت اجتماعی جنوب سوریه
برای درک این مهاجرت، باید به ساختار جمعیتی جنوب سوریه بازگشت؛ منطقهای که هویت اجتماعی آن همواره بر پایه بافت عشایری، شبکههای خویشاوندی و استقلال نسبی از قدرت مرکزی شکل گرفته است. در این بستر، سیاستهای اخیر حکومت انتقالی مستقر در دمشق، بهویژه خلع سلاح فراگیر عشایر، معنایی فراتر از یک اقدام امنیتی صرف پیدا میکند.
اگرچه هیچ دستور رسمی برای تخلیه جمعیتی این مناطق صادر نشده، اما شدت، تداوم و سازمانیافتگی فشارهای خلع سلاح، عملاً به عاملی بازدارنده برای تداوم زندگی عشایری در جنوب سوریه تبدیل شده است. این وضعیت، به شکلگیری یک مهاجرت اجباری غیررسمی منجر شده که نه با ابلاغ رسمی، بلکه از طریق فرسایش تدریجی امکان بقا در زادبوم صورت میگیرد.
این الگو نشان میدهد که حکومت انتقالی دمشق، به رهبری احمد الشرع، نگرانیهای امنیتی عمیقی نسبت به جمعیت جنوب سوریه دارد؛ نگرانیهایی که نه تنها مرزهای خارجی، بلکه کارکرد داخلی این منطقه در معادلات قدرت آتی سوریه را نیز هدف قرار داده است.
جغرافیای حساس و تشدید مهاجرت
استان درعا از منظر جغرافیای سیاسی، در یکی از حساسترین موقعیتهای سرزمینی سوریه قرار دارد. در شرق آن، استان سویدا با اکثریت دروزی و دینامیسمهای سیاسی و هویتی خاص خود واقع شده، و در غرب آن، جولان اشغالی تحت کنترل اسرائیل قرار دارد.
حضور بازیگران مسلح، اعم از رسمی و غیررسمی، در هر دو سوی این جغرافیا، ناامنی ساختاری جنوب سوریه را تشدید کرده و درعا را به منطقهای حائل اما پرتنش مبدل ساخته است. در چنین شرایطی، موج مهاجرت داخلی تنها به نواحی هممرز با جولان اشغالی محدود نمانده و مناطق شرقی درعا، از جمله شهرها و نواحی مانند انخل و ازرع را نیز دربرگرفته است.
این وضعیت نشاندهنده آن است که مسئله صرفاً یک تهدید موضعی نیست، بلکه حس ناامنی فراگیر و ابهام در آینده سیاسی کل استان، جمعیت را به سمت ریف جنوبی دمشق سوق میدهد؛ جایی که حضور دولت مرکزی پررنگتر و ریسکهای امنیتی، دستکم در کوتاهمدت، کمتر است.
درعا؛ مانع ژئوپلیتیکی در برابر سناریوهای تجزیه
پرسش اساسی این است که چه بازیگری از تخلیه تدریجی جنوب سوریه، و بهویژه استان درعا، منتفع میشود؟ پاسخ این پرسش را باید در نقش منحصربهفرد درعا بهعنوان مانع جغرافیایی، جمعیتی و اجتماعی در برابر سناریوهای تجزیهطلبانه جستوجو کرد.
درعا، مهمترین سد سرزمینی میان استان سویدا و اسرائیل است. هرگونه سناریوی اتصال سویدا به اسرائیل، چه در قالب ارتباط لجستیکی، چه پیوند سیاسی و چه بهعنوان مقدمهای برای شناسایی بینالمللی، ناگزیر باید از جغرافیای درعا عبور کند. از این منظر، کاهش جمعیت درعا، تضعیف انسجام اجتماعی آن و فرسایش ظرفیت مقاومت محلی، اهمیتی راهبردی پیدا میکند.
هویت اجتماعی درعا و پیوند با مسئله فلسطین
افزون بر ملاحظات جغرافیایی، هویت اجتماعی و گرایشهای فرهنگی ساکنان درعا نیز این استان را به عاملی مزاحم در برابر پروژههای همسو با اسرائیل تبدیل کرده است. در میان مناطق مختلف سوریه، درعا بیشترین قرابت اجتماعی و عاطفی را با مسئله فلسطین دارد؛ پیوندی که نه صرفاً در شعار، بلکه در ساختار شهری و حافظه جمعی آن متجلی شده است.
یک نمونه معنادار، این است که برخلاف دمشق، حمص یا حلب که اردوگاههای آوارگان فلسطینی در حاشیه آنها شکل گرفتهاند، در شهر درعا اردوگاه فلسطینی وجود ندارد و در عوض، «خیابان فلسطین» در مرکز اصلی شهر واقع شده است. این تفاوت، نشانهای روشن از درونیشدن مسئله فلسطین در هویت اجتماعی درعا و پیوند آن با مقاومت نمادین در برابر اسرائیل است؛ عاملی که در محاسبات ژئوپلیتیکی، وزنی فراتر از جمعیت عددی دارد.
سناریوی سویدا؛ از خودمختاری تا استقلال
در صورتی که روند کاهش جمعیت درعا تداوم یابد، زمینه برای تحقق سناریویی فراهم میشود که بر اساس آن، استان سویدا ابتدا به سمت اعلام خودمختاری و سپس استقلال حرکت کند و در گام بعد، از سوی اسرائیل به رسمیت شناخته شود.
تحقق چنین سناریویی، بدون ایجاد مسیر ارتباطی امن و پایدار، سویدا را با خطر محاصره جغرافیایی مواجه میکند؛ خطری که خود بهعنوان اصلیترین استدلال مخالفان استقلال مطرح میشود. در این چارچوب، حامیان ایده استقلال سویدا استدلال میکنند که این منطقه در صورت جدایی، از جنوب با اردن سنیمذهب و از سایر جهات با مناطق سنینشین سوریه احاطه خواهد شد و بدون دسترسی به مسیرهای خارجی، عملاً امکان ارتباط با «دنیای آزاد» را از دست میدهد.
از این منظر، خالی شدن تدریجی جنوب سوریه و بهویژه استان درعا، گره راهبردی این معادله را میگشاید و احتمال هرگونه تجزیه یا خودمختاری سویدا را افزایش میدهد.