سرآمد انتخاب هوشمندانه

«چاه پهلوی»: آیا ثروت نفتی 9 برابری، گورکن سلطنت پهلوی شد؟

درآمدهای نفتی دوران پهلوی، به جای رفاه، به فقر، سوءتغذیه و استبداد نفتی انجامید.

«چاه پهلوی»: آیا ثروت نفتی 9 برابری، گورکن سلطنت پهلوی شد؟

تهران، گروه اقتصادی: در راستای بررسی حقایق پنهان و روایت‌های وارونه از وضعیت اقتصاد و رفاه مردم در دوران پهلوی، سلسله گزارش‌های «چاه پهلوی» به بررسی عمق مسائل اقتصادی آن دوره می‌پردازد. این گزارش با تمرکز بر سال‌های پرالتهاب ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ شمسی، نشان می‌دهد که چگونه درآمد بی‌سابقه نفتی در این دوران، به جای بهبود معیشت مردم، صرف توهمات شاه و دربار شد.

رشد نجومی درآمدهای نفتی و توهم «تمدن بزرگ»

دوره ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ شمسی در تاریخ ایران آبستن تحولات عظیم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نظیر ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹، اصلاحات ارضی در سال ۱۳۴۱، افزایش بی‌رویه فروش نفت در اوایل دهه ۵۰ و مهاجرت گسترده روستاییان بود. در این بازه زمانی، با افزایش چشمگیر درآمدهای نفتی، شاخص‌های کلان اقتصادی همچون تولید ناخالص داخلی و رشد اقتصادی نیز به ظاهر ارقام قابل توجهی را به ثبت رساندند؛ به طوری که تولید ناخالص داخلی از ۴۴ هزار میلیارد ریال در سال ۱۳۳۸ به ۲۴۲ هزار میلیارد ریال در سال ۱۳۵۵ رسید و رشد اقتصادی نیز بین ۵ تا ۱۷ درصد نوسان داشت.

بررسی دقیق‌تر درآمدهای نفتی نشان می‌دهد که طی سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۵۵، این درآمد از ۲۸۵ میلیون دلار به ۲۰ میلیارد و ۷۳۵ میلیون دلار افزایش یافت. نکته قابل توجه آنکه تنها در فاصله پنج سال (۱۳۵۰ تا ۱۳۵۵)، درآمد نفتی کشور نزدیک به ۹ برابر رشد کرد. این جهش عظیم مالی، محمدرضا پهلوی را در یک وضعیت متوهمانه قرار داد که خود از آن به عنوان «تمدن بزرگ» یاد می‌کرد.

توسعه ظاهری و حیف‌ومیل سرمایه‌های ملی

با وجود درآمدهای سرشار نفتی، سیاست‌های اقتصادی دوران پهلوی به شکلی دیوانه‌وار بر قرض گرفتن از خارج و جذب سرمایه‌گذاری خارجی استوار بود. بین سال‌های ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۱، موازنه پرداخت‌های ایران تقریباً به‌طور مداوم با کسری مواجه بود و سرمایه‌های عظیمی صرف طرح‌های تجملی و غیراقتصادی شد.

محمدعلی همایون کاتوزیان، مورخ و اقتصاددان برجسته، در کتاب «اقتصاد سیاسی ایران: از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی» به تفصیل به این موضوع پرداخته است. او با طرح این پرسش که آیا فدا کردن ثروت اجتماعی ایران واقعاً برای توسعه سریع اقتصادی صورت می‌گرفت، پاسخ می‌دهد: «جواب آری است اگر 'توسعه اقتصادی' عبارت باشد از: رشد آنی و فزاینده در استفاده از وسایل نقلیه، وسایل خانگی، تعطیلات خارج، تفریحات عرضه‌شده در رستوران‌ها و قمارخانه‌ها، خانه‌های کاخ‌مانند و مانند اینها توسط اقلیتی ممتاز؛ هزینه‌های سرسام‌آور نظامی و بر باد دادن سرمایه کشور در تاج‌گذاری دیرهنگام (۱۳۴۷)، جشنی مضحک و بین‌المللی به‌بهانه موهوم ۲۵۰۰ سال پادشاهی ایران (۱۳۵۰)، دهمین سالگرد ضدانقلاب خونین شاه (۱۳۵۲) و تفنن‌های سالانه فرح در شیراز به‌نام «جشن هنر» که در آن علاوه‌بر اتلاف پول‌های فراوان، زندگی روزمره مردم محل به‌کلی مختل می‌شد، موسیقی جدید غربی در بازار قدیمی شیراز نواخته می‌شد و تجار با حربه تهدید وادار می‌شدند مغازه‌هایشان را باز نگاه دارند تا سیاهی‌لشکر لازم را فراهم آورند و تأثیر موسیقی بر آنها مشاهده شود و خرابه‌های تخت‌جمشید به جولانگاه نودلقکان درباری بین‌المللی و تماشاچیان شبه‌مدرنیست ایرانی‌شان بدل می‌شد.»

«استبداد نفتی» و فروپاشی ساختار اقتصادی

محققان اقتصادی، دلایل اصلی انقلاب اسلامی را در دو عامل «استبداد» و «سرنوشت دلارهای نفتی» جستجو می‌کنند. همایون کاتوزیان از واژه «استبداد نفتی» برای توصیف اقتصاد دوران پهلوی دوم استفاده کرده است. با افزایش دلارهای نفتی پس از نهضت ملی شدن صنعت نفت، وابستگی اقتصاد ایران به نفت به‌شدت فزونی یافت.

با وجود اتخاذ راهبردهایی نظیر جایگزینی واردات و توسعه صنایع صادراتی، این سیاست‌ها نه تنها به توسعه اقتصادی پایدار منجر نشد، بلکه به دلیل وابستگی بیش از حد به نفت، تضعیف زیربناهای اقتصادی ناشی از اجرای نادرست اصلاحات ارضی و تراز منفی تجاری، ساختار اقتصاد ایران را از هم پاشید. به عنوان مثال، نسبت صادرات غیرنفتی به نفتی که در سال ۱۳۴۱ معادل ۲۳ درصد بود، در سال ۱۳۵۶ به تنها ۲ درصد کاهش یافت. همچنین، عدم اجرای سیاست‌های بازتوزیع ثروت و تمرکز قدرت اقتصادی در دست شاه، دربار و نوکیسگان وابسته به رانت‌های نفتی، مانع از انتشار رشد اقتصادی به لایه‌های آسیب‌پذیر جامعه شد.

آمار تکان‌دهنده فقر و سوءتغذیه در دوران پهلوی

گسترش فاصله طبقاتی، توزیع نامتعادل درآمد و ثروت، و افزایش جمعیت زیر خط فقر و سوءتغذیه از علائم بارز آسیب‌دیدگی رفاه اجتماعی در آن دوران بود. تحقیقات مرحوم دکتر حسین عظیمی در رساله دکترای خود در دانشگاه آکسفورد (با عنوان «بررسی رابطه رشد اقتصادی، توزیع درآمد و فقر با توجه به مسائل ایران») یکی از جامع‌ترین مطالعات در این زمینه است.

دکتر عظیمی با تعریف سه خط فقر بر اساس میزان مصرف کالری، به این نتیجه رسید که در سال ۱۳۵۱، از مجموع ۳۰ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر جمعیت ایران، ۱۶ میلیون نفر (یعنی ۵۲ درصد جمعیت کشور) کمتر از حداقل نیاز کالری خود را مصرف می‌کردند و چهار میلیون نفر از این افراد دچار سوءتغذیه شدید (مصرف کمتر از ۷۵ درصد حداقل نیاز کالری) بودند.

وی همچنین اشاره می‌کند که در برخی نواحی مانند استان کردستان، همه روستاییان دچار سوءتغذیه بودند و در مناطق قومی-عشیره‌ای نظیر خوزستان، کرمان، بختیاری و بلوچستان، شرایط به‌مراتب بدتر از سایر نقاط کشور گزارش شده است. عظیمی پیش‌بینی کرده بود که مشکل سوءتغذیه در ایران نه تنها حل نمی‌شود، بلکه سالانه بر جمعیت دچار سوءتغذیه افزوده خواهد شد.

مقایسه منطقه‌ای: ایران و ترکیه در آستانه انقلاب

آمارهای جهانی نیز این یافته‌ها را تأیید می‌کنند. آمار بانک جهانی از وضعیت فقر در ایران نشان می‌دهد که در سال ۱۳۶۴، حدود ۸ درصد جمعیت کشور در وضعیت فقر مطلق قرار داشتند که این کاهش نسبت به ۱۳ درصد ادعا شده توسط عظیمی در سال ۱۳۵۱، می‌تواند ناشی از اقدامات و بسته‌های حمایتی سال‌های اولیه انقلاب اسلامی باشد. با این حال، مقایسه وضعیت فقر در ایران و ترکیه قبل از انقلاب، ادعای سلطنت‌طلبان مبنی بر جایگاه برتر معیشتی مردم ایران در منطقه را رد می‌کند؛ در حالی که ۱۳ درصد جمعیت ایران در آن زمان در فقر مطلق به سر می‌بردند، این میزان در ترکیه کمتر از ۲ درصد بود.

ارسال نظر