افشاگری تکاندهنده: رفاه پهلوی، بزرگترین دروغ تاریخ ایران!
رفاه، نابرابری و کیفیت زندگی: شاخصهای اقتصادی دوران پهلوی چه میگویند؟
موضوع «رفاه» در دورانهای مختلف تاریخی همواره یکی از محورهای اصلی بحثهای عمومی و تحلیلهای اقتصادی بوده است. در سالهای اخیر، مقایسه ساده «درآمد سرانه» بهعنوان مترادفی برای «رفاه عمومی» در شبکههای اجتماعی و فضای رسانهای دیده میشود که به نتایج گمراهکنندهای درباره وضعیت اقتصادی ایران در گذشته و حال منجر شده است. برخی با استناد به رشد درآمد سرانه در دوران پهلوی، این دوره را دوران رفاه بینظیر برای ایرانیان معرفی کرده و مدعی بدهکاری جهان به محمدرضا پهلوی شدهاند. با این حال، کارشناسان اقتصادی تأکید میکنند که مفهوم رفاه بسیار پیچیدهتر و چندبعدیتر از صرفاً یک شاخص میانگین عددی است.
درآمد سرانه؛ شاخصی محدود برای سنجش رفاه
درآمد سرانه معمولاً با تقسیم تولید ناخالص داخلی (GDP) بر جمعیت محاسبه میشود و نشاندهنده متوسط درآمد هر فرد در جامعه است. این شاخص اغلب به عنوان معیاری برای سطح توسعه اقتصادی به کار میرود، زیرا افزایش GDP سرانه با رشد سرمایه، فناوری و نیروی کار مرتبط بوده و میتواند بهبود دسترسی به کالاها و خدمات را نشان دهد. مدلهای کلاسیک رشد اقتصادی نیز بر این نکته صحه میگذارند که درآمد سرانه میتواند نمایانگر ظرفیت اقتصادی یک کشور برای بهبود زندگی باشد.
با این حال، از دیدگاه اقتصاد رفاه، درآمد سرانه، هرچقدر هم بالا باشد، لزوماً برابر با رفاه نیست. رفاه مفهومی چندبعدی است که شامل درآمد، توزیع آن، کیفیت زندگی و عوامل غیرپولی میشود. اقتصاددانانی نظیر آرتور پیگو در کتاب «اقتصاد رفاه» توضیح میدهند که رفاه اجتماعی شامل سودمندی کلی افراد است و این سودمندی میتواند تحت تأثیر آثار خارجی مانند آلودگی محیط زیست یا نابرابری قرار گیرد. درآمد سرانه چنین عوامل تأثیرگذاری را لحاظ نمیکند و صرفاً یک میانگین عددی است.
دیدگاه اقتصاددانان بزرگ در مورد رابطه درآمد و رفاه
بررسی دقیق آثار اقتصاددانان بزرگ نشان میدهد که رابطه میان درآمد و رفاه، رابطهای پیچیده، مشروط و چندبُعدی است و نه رابطهای مستقیم و قطعی. آدام اسمیت، پدر علم اقتصاد، در قرن هجدهم هدف نهایی فعالیت اقتصادی را مصرف و بهبود زندگی مردم میدانست، نه صرفاً انباشت تولید. او تأکید داشت تولید زمانی معنا دارد که به رفاه واقعی بینجامد.
سیمون کوزنتس، اقتصاددانی که نظام حسابهای ملی و محاسبه درآمد ملی را طراحی کرد، صراحتاً اعلام کرد که «رفاه یک ملت را نمیتوان از روی درآمد ملی استنباط کرد». او میدانست که عدد میانگین تولید یا درآمد، درباره توزیع، کیفیت یا پایداری آن چیزی نمیگوید. کشوری ممکن است درآمد سرانه بالایی داشته باشد، اما اکثریت مردم سهم اندکی از آن ببرند که در چنین حالتی شاخص بالا رفته ولی رفاه عمومی بهبود نیافته است.
در قرن بیستم، جان مینارد کینز نشان داد که سطح تولید و درآمد میتواند بالا باشد، اما اقتصاد در وضعیتی ناپایدار یا همراه با بیکاری گسترده قرار داشته باشد. از نظر کینز، رفاه تنها به سطح درآمد وابسته نیست، بلکه به ثبات اقتصادی، امنیت شغلی و اطمینان نسبت به آینده نیز گره خورده است. آمارتیا سن نیز استدلال کرد که رفاه را باید با توانایی واقعی انسانها برای زندگیکردن آنگونه که ارزشمند میدانند سنجید. از دید او، درآمد تنها یک ابزار است و آنچه اهمیت دارد، امکانات واقعیای است که فرد با آن درآمد در اختیار دارد.
در دهههای اخیر، جوزف استیگلیتز، اقتصاددان برجسته معاصر، توضیح داد که تمرکز صرف بر تولید ناخالص داخلی میتواند سیاستگذاران را به تصمیمهای نادرست سوق دهد، زیرا آنچه سنجیده میشود همان چیزی است که هدف سیاست قرار میگیرد. همچنین، جان رالز، فیلسوف سیاسی، در نظریه عدالت خود استدلال کرد که ارزیابی وضعیت یک جامعه باید از منظر بدترینوضعیتترین اعضای آن انجام شود، که این دیدگاه وارد اقتصاد رفاه شد و نشان داد میانگینها میتوانند گمراهکننده باشند.
رشد نفتی دوران پهلوی؛ رفاه عمومی یا تشدید نابرابری؟
تحلیلهایی که صرفاً با مقایسه عدد درآمد سرانه در چند دوره تاریخی نتیجه میگیرند کدام دوره «مرفهتر» بوده، از نظر روششناسی اقتصادی ناقص محسوب میشوند. در ادبیات علمی اقتصاد، هیچ ارزیابی جدی از رفاه اجتماعی بر پایه یک متغیر منفرد انجام نمیشود. افزایش درآمد سرانه تنها زمانی نشانه بهبود واقعی زندگی است که همراه با شرایطی مانند توزیع عادلانهتر، ثبات اقتصادی، حفظ محیط زیست و دسترسی گسترده به خدمات عمومی باشد.
دوره رونق نفتی ایران در دهه ۱۳۵۰ نمونهای کلاسیک از «بیماری هلندی» به شمار میرود. پژوهشها نشان میدهد که ورود ناگهانی و گسترده درآمدهای نفتی، نرخ واقعی ارز را تقویت کرد و رقابتپذیری بخشهای تولیدی و صادراتمحور مانند صنعت و کشاورزی را کاهش داد. این پدیده منجر به کوچک شدن بخشهای مولد، افزایش وابستگی به واردات و رشد انفجاری بخشهای غیرقابلمبادله مانند خدمات و ساختوساز شد.
علینقی عالیخانی، نخستین وزیر اقتصاد ایران، صراحتاً به خطرات تزریق بیرویه درآمدهای نفتی به اقتصاد ایران در دهه ۵۰ اشاره کرده است. او توضیح میدهد که شاه پس از افزایش شدید درآمدهای نفتی (بهویژه پس از شوک نفتی ۱۹۷۳)، فریفته این درآمدها شد و تصمیم گرفت آنها را به سرعت و گسترده به اقتصاد تزریق کند که این امر منجر به رشد انفجاری نقدینگی، تورم شدید، واردات بیرویه و تضعیف تولید داخلی گردید. این سیاست در کوتاهمدت رضایت نسبی ایجاد کرد، اما در بلندمدت نارضایتی گسترده اجتماعی را به همراه داشت.
علاوه بر این، ساختار جمعیتی ایران در آن دوره نیز این محدودیتها را تشدید میکرد. در سال ۱۳۵۵ حدود ۵۳ درصد جمعیت ایران روستایی بودند و بسیاری از خانوارهای روستایی در اقتصاد خوداتکایی زندگی میکردند. سرمایهگذاریهای دولتی و خدمات رفاهی عمدتاً در شهرها متمرکز بود و افزایش درآمد نفتی و سرانه کل کشور تأثیر محدودی بر زندگی واقعی جمعیت روستایی داشت که نتیجه آن مهاجرت گسترده روستا به شهر و افزایش شکاف طبقاتی و منطقهای بود.
نتیجهگیری: رفاه واقعی نیازمند تحلیلی جامع و چندوجهی است
در نهایت، مقایسه صرف درآمد سرانه در دورههای مختلف بدون توجه به توزیع، ثبات اقتصادی، کیفیت زندگی و ساختار جمعیتی، هرگز شاخص واقعی رفاه را نشان نمیدهد و نتیجهگیریهای تکبعدی همواره گمراهکننده خواهد بود. درآمد سرانه تنها یک میانگین عددی است و نمیتواند تفاوت وضعیت اقشار مختلف، دسترسی به آموزش و سلامت، امنیت اقتصادی و رفاه واقعی روزمره مردم را منعکس کند. برای ارائه یک تحلیل اقتصادی معتبر و تصویر دقیق از زندگی واقعی جامعه، بررسی جامع تمامی این عوامل ضروری است.