سرآمد انتخاب هوشمندانه

رسوایی "بازی بزدل" ترامپ ایران را به لبه پرتگاه جنگ اراده‌ها سوق داد

بازی بزدل ترامپ و ایران: تهدید نظامی، تنش منطقه‌ای و اثرات اقتصادی

رسوایی "بازی بزدل" ترامپ ایران را به لبه پرتگاه جنگ اراده‌ها سوق داد

برخی نشانه‌ها حاکی از آن است که دولت آمریکا به ریاست دونالد ترامپ، علی‌رغم تهدیدهای علنی علیه ایران و تجمع گسترده قوای نظامی در منطقه غرب آسیا، هنوز تصمیم نهایی را برای اقدام نظامی نگرفته است. به نظر می‌رسد واشنگتن در وهله اول از این تحرکات به عنوان نوعی «بازی بزدل» برای وادار کردن تهران به امتیازدهی استفاده می‌کند.

تئوری "بازی بزدل" و کاربرد آن

تئوری «بازی بزدل» (Game of Chicken) بر این اصل استوار است که در یک موقعیت تعارض‌آمیز بین دو بازیگر، هر دو طرف با تمام ابزارهای موجود وانمود می‌کنند که برای بدترین سناریوی ممکن آماده‌اند تا با ایجاد هراس، رقیب را از میدان خارج کنند. این تئوری که نام خود را از یک بازی خیابانی گرفته است، به این معناست که یکی از طرفین باید قبل از فاجعه تسلیم شده و راه را برای دیگری باز کند، در غیر این صورت هر دو متحمل خسارت خواهند شد. کسی که تسلیم می‌شود «بزدل» خوانده می‌شود و طرف مقابل برنده میدان خواهد بود. ترامپ در دور اول ریاست‌جمهوری خود بارها از این تاکتیک هم علیه ایران و هم دیگر کشورها استفاده کرده و سعی کرده خود را به عنوان فردی غیرقابل پیش‌بینی که حاضر به اتخاذ گزینه‌های افراطی است، نشان دهد.

تکرار تاکتیک در تقابل با ایران

در خصوص ایران، ترامپ در دور اول ریاست‌جمهوری‌اش، به عنوان مثال در اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۸، با اعزام ناوهای هواپیمابر و بمب‌افکن‌های بی‌۵۲ به منطقه و مانورهای رسانه‌ای، این تصور را ایجاد کرد که تقابل نظامی با ایران هر لحظه ممکن است. شواهد کنونی نیز نشان می‌دهد که هرچند احتمال جنگ هنوز منتفی نیست، اما تردیدهای جدی در بخش‌های سیاسی و نظامی آمریکا در خصوص آن وجود دارد. هدف اولیه ترامپ از اعزام تجهیزات به منطقه، وادار کردن ایران به واگذاری امتیازات سنگین در مذاکرات بدون درگیری نظامی است. سخنان استیون ویتکاف، نماینده ویژه ترامپ، که از تعجب وی درباره عدم تسلیم ایران با وجود تجمع نیروها حکایت دارد، نیز مؤید این است که هدف از تحرکات نظامی اخیر، ایجاد ادراک جنگ برای تغییر محاسبات ایران بوده است.

تردیدهای عمیق آمریکا در اقدام نظامی

ارزیابی‌های داخلی آمریکا نشان‌دهنده تردیدهای جدی درباره اقدام نظامی علیه ایران است. ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در جلسات داخلی به ترامپ و شورای امنیت ملی هشدار داده که عملیات گسترده علیه ایران می‌تواند منجر به تلفات آمریکایی و متحدان شده، ذخایر مهمات حیاتی مانند موشک‌های دفاع هوایی تاد و پاتریوت را به سرعت مصرف کند و ریسک درگیری طولانی‌مدت را افزایش دهد. تولید سالانه این مهمات تنها چند صد عدد است و جایگزینی هر موشک می‌تواند تا دو سال طول بکشد که این کمبودها عملیات را پیچیده‌تر می‌کند.

عدم حمایت منطقه‌ای و پیچیدگی عملیات

علاوه بر این، ایالات متحده برای راه‌اندازی یک جنگ دیگر با حمایت ناکافی از سوی متحدان منطقه‌ای روبرو است و نیاز به ضربه زدن به صدها هدف در کشوری که سه برابر بزرگ‌تر از عراق است، ریسک را بالاتر می‌برد.

عدم اجماع در میان مشاوران کلیدی

در سطح مشاوران کلیدی ترامپ نیز هنوز اجماعی برای جنگ حاصل نشده است. گزارش‌های متعدد نشان می‌دهند «جی.دی ونس»، معاون ترامپ، نگرانی‌های خود را درباره تبعات یک بحران طولانی‌مدت ابراز کرده است. «مارکو روبیو»، وزیر امور خارجه ترامپ نیز که پیش از این همواره موضعی سرسختانه علیه ایران داشت، در هفته‌های اخیر بیشتر توان خود را صرف مسائل ونزوئلا و کوبا کرده و عملاً در حاشیه قرار گرفته است.

چالش‌های داخلی و پیامدهای نامشخص

مسائل داخلی آمریکا در آستانه نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای، وضعیت را برای ترامپ پیچیده‌تر می‌کند. کارشناسانی مانند «ریچارد هاس» از شورای روابط خارجی هشدار داده‌اند که جنگ با ایران می‌تواند قیمت نفت را افزایش داده و اقتصاد آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد، به ویژه با توجه به اینکه تورم همچنان نگرانی اصلی آمریکایی‌هاست. از طرف دیگر، آمریکایی‌ها اطمینان ندارند که در صورت اقدام نظامی‌شان در ایران، چه اتفاقاتی رخ خواهد داد و نگرانند که حتی در صورت حذف سران سیاسی ایران، گروه‌های ضدآمریکایی‌تر جایگزین آنها نشوند. مارکو روبیو نیز در جلسه استماع مجلس سنا اذعان کرده که مسئله ایران «بسیار پیچیده‌تر و دارای ابعاد گسترده‌تر» از ونزوئلا است و هیچ کس نمی‌داند در صورت براندازی در ایران چه رخ خواهد داد.

درس‌هایی از تقابل‌های اخیر

تجربه جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل در خرداد و تیرماه سال جاری نیز یکی از عوامل مؤثر در این ارزیابی‌هاست. در آن درگیری، جمهوری اسلامی ایران علی‌رغم ترور مقام‌های نظامی‌اش، به سرعت توانست خود را بازیابی کرده و با قدرت به حملات اسرائیل پاسخ دهد. علاوه بر این، آن جنگ برخلاف برنامه‌ریزی‌های آمریکا و اسرائیل، باعث متحد شدن جامعه ایران پشت حکومت شد. آمریکایی‌ها بر اساس تجربه آن جنگ می‌دانند که حمله احتمالی آنان حتماً با واکنش گسترده‌تر ایران مواجه خواهد شد که شامل اسرائیل، پایگاه‌هایشان در منطقه و تمام منافعشان در زمین، دریا و هوا خواهد بود. کارشناسان غربی مانند جوزف وتل، ژنرال بازنشسته ارتش آمریکا، گفته‌اند که تجربه آن جنگ نشان داد عملیات محدود می‌تواند به درگیری فرسایشی تبدیل شود، بدون اینکه اهداف نهایی مانند تغییر رژیم محقق گردد.

ریسک‌های ژئوپلیتیک و اقتصادی

ریسک‌های ژئوپلیتیک نیز از دیگر دلایل تردید آمریکایی‌هاست. بستن تنگه هرمز توسط ایران می‌تواند قیمت نفت را به بیش از ۱۰۰ دلار برساند و اقتصاد جهانی را مختل کند. همچنین، از دست رفتن یک میلیون بشکه نفت روزانه ایران به معنی افزایش سرسام‌آور قیمت این محصول است. مضاف بر همه اینها، حمایت انصارالله یمن از ایران می‌تواند تجارت دریایی در باب‌المندب، که محل عبور ۱۲ درصد از کل تجارت دریایی نفت جهان است، را مختل کند.

بنابراین، این ارزیابی کماکان پابرجا است که آمریکایی‌ها اقدامات رسانه‌ای و حتی جابجایی‌های نظامی خود را در وهله اول به منظور تسلیم شدن ایران سازماندهی کرده‌اند و جنگیدن مسئله اصلی آنان نیست. در این شرایط، آنچه می‌تواند جنگ را از گزینه ثانوی به اولیه تبدیل کند، نشان دادن هر گونه علامت ضعف از سوی ایران در جنگ اراده‌ای است که دولت آمریکا به راه انداخته است.

ارسال نظر