تکاندهنده: فریب بزرگ آمریکا با «اسرائیل بزرگ»؛ اعراب کِی از خواب بیدار میشوند؟
اسرائیل بزرگ: طرح ینون، ریشههای اشغالگری صهیونیستی با توجیه مذهبی و حمایت آمریکا
اظهارات گستاخانه مایک هاکبی، سفیر سابق آمریکا در فلسطین اشغالی، درباره حق حاکمیت رژیم صهیونیستی بر کشورهای عربی و الحاق سرزمینهای عربی به اراضی تحت اشغال این رژیم، به مسئلهای جنجالبرانگیز در محافل عربی تبدیل شده و یادآور لفاظیهای چند ماه گذشته بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم اشغالگر، درباره پروژه موسوم به «اسرائیل بزرگ» است.
اظهارات جنجالی سفیر سابق آمریکا و ادعای "اسرائیل بزرگ"
مایک هاکبی، از چهرههای مؤثر آمریکا در عرصه سیاست و رسانه و از صهیونیستهای افراطی با روابط نزدیک با اسرائیل که تلاش زیادی برای انتقال سفارت آمریکا به قدس اشغالی انجام داده است، در مصاحبهای با تاکر کارلسون، روزنامهنگار آمریکایی، با استناد به تفاسیر تورات ادعا کرد که «متن عهد عتیق» از وعده الهی به ابراهیم در مورد سرزمینی که از دره نیل تا رودخانه فرات امتداد دارد، سخن میگوید. منطقهای که به گفته او بخشهای بزرگی از خاورمیانه، از جمله اردن، سوریه، لبنان و همچنین مناطقی از عربستان سعودی و عراق را در بر میگیرد.
وی در چارچوب ادعاها و لفاظیهای متوهمانه صهیونیستها، مدعی شد: «اسرائیل "سرزمینی است که توسط خدا به مردمی که او برگزیده داده شده است!"» وقتی کارلسون مستقیماً از هاکبی پرسید که آیا اسرائیل حق تصرف آن سرزمینها را دارد، او پاسخ داد: «اگر همه آن را تصرف کند، قابل قبول خواهد بود.»
این اظهارات واکنش گستردهای را بهویژه در میان کاربران شبکههای اجتماعی برانگیخت و بسیاری تأکید کردند که سخنان هاکبی بیانگر نفوذ فزاینده صهیونیستها در محافل تصمیمگیری آمریکا بوده و به سیاستهای آمریکا در منطقه رویکردی ایدئولوژیک میدهد و قوانین بینالمللی و واقعیتهای ژئوپلیتیکی را نادیده میگیرد. کاربران این سؤال را مطرح کردند که آیا این اولین بار است که یک مقام آمریکایی در دوره فعالیت خود علناً از پروژه موسوم به اسرائیل بزرگ حمایت میکند؛ امری که سابقهای خطرناک بوده و سؤالاتی را در مورد سیاستهای واشنگتن و پیامدهای آن بر ثبات منطقه بهویژه کشورهای عربی به وجود میآورد.
توجیه مذهبی برای اشغالگری و نقض حاکمیت کشورها
برخی از کاربران این اظهارات را بازتاب چهره واقعی سیاست ایالات متحده توصیف و استدلال کردند که آنها هژمونی و گسترش را تحت پوشش مذهبی توجیه میکنند. در واقع، اظهارات سفیر سابق آمریکا در فلسطین اشغالی در چارچوب توجیه آشکار برای استفاده رژیم صهیونیستی از زور بیش از حد و کشتار جمعی با هدف سیطره بر اراضی عربی قرار دارد؛ با این بهانه واهی که حاکمیت بر این سرزمینها حق اسرائیل بر اساس وعده الهی بوده و اجازه دارد از هر روشی برای رسیدن به آن استفاده کند.
سخنان مایک هاکبی در عین حال که دارای ابعاد سیاسی خطرناکی است، یک دیکته ایدئولوژیک مستقیم به شمار میرود که همه مفاهیم و قوانین حاکمیتی و مرزها را زیر پا میگذارد. این سخنان در واقع روایت توسعهطلبانه صهیونیسم را مجدداً یادآوری کرد که بهطور ضمنی به دنبال ترسیم مجدد نقشه منطقه بر اساس یک دکترین مذهبی نادرست و افراطی بوده و هدف آشکار آن مطیع کردن کشورهای عربی و اسلامی در برابر هژمونی صهیونیستی است.
این مقام صهیونیست آمریکایی، زبان دیپلماتیک را کاملاً کنار گذاشته و لحن یک واعظ ایدئولوژیک را به خود گرفته و به پروژه استعماری صهیونیسم، پوشش اعتقادی و مذهبی داد، مفهوم اشغال را کاملاً تضعیف و وجود کرانه باختری را انکار کرد و فعالیتهای شهرکسازی صهیونیستها در اراضی فلسطین را مشروع دانست. در واقع سفیر سابق آمریکا در اراضی اشغالی، کشورهای عربی را بهعنوان موجودیتهای جعلی و تصادفی روی نقشه منطقه در نظر گرفت؛ بهطوری که انگار این کشورها اصلاً هویت ندارند و سرزمینهایی را که خدا برای اسرائیل در نظر گرفته بود، اشغال کردهاند.
طرح «ینون» و پروژه تجزیه کشورهای عربی
افزایش صحبتهای صهیونیستها و آمریکاییها درباره پروژه موسوم به اسرائیل بزرگ، بسیاری را به یاد طرح «ینون» بهعنوان طرحی برای تجزیه سوریه، عراق و سایر کشورهای عربی و شرط بقای اسرائیل میاندازد. در سال ۱۹۸۲ «عودید ینون»، دیپلمات و روزنامهنگار صهیونیست، مقالهای تحلیلی در مجله کیفونیم، وابسته به سازمان جهانی صهیونیسم، تحت عنوان «استراتژی اسرائیل در دهه ۱۹۸۰» منتشر کرد. این مقاله یک چشمانداز راهبردی ارائه داد که آینده اسرائیل را در محیط عربی خود ترسیم میکرد و بر ایده تجزیه کشورهای همسایه به موجودیتهای کوچکتر، بر اساس طرحهای فرقهای و قومی تمرکز داشت و در نتیجه، تداوم برتری اسرائیل را تضمین میکرد.
طبق دیدگاه ینون، تجزیه ساختارهای ملی کشورهای عربی اطراف اسرائیل به موجودیتهای کوچک قبیلهای، منطقهای و اقلیتی، توانایی آنها را برای به چالش کشیدن اسرائیل محدود کرده و آنها را مطیع و تضعیف میکند. عودید ینون با اشاره به شکنندگی ساختاری، نهادهای ملی و اجتماعی کشورهای عربی، به ساختارشکنی نقاط ضعف جهان عرب از دیدگاه خود پرداخته و نتیجه گرفت که به نفع اسرائیل است که به سمت تجزیه منطقه عربی پیش برود. او تجربه لبنان را بهعنوان یک الگوی پیشگیرانه در نظر گرفت که میتواند در سایر کشورهای عربی تکرار شود.
بر اساس این مقاله، هدف فوری سیاست اسرائیل، باید تضعیف تواناییهای نظامی کشورهای عربیِ اطراف مرزهای شرقی باشد و هدف بلندمدتتر، تغییر شکل نقشه منطقه از طریق ظهور موجودیتهای جداگانه و خودمختاری است که خطوط مذهبی و قومی متمایزی دارند و در عین حال تحت نظارت و سیطره اسرائیل قرار میگیرند، و بدین ترتیب برتری استراتژی بلندمدت اسرائیل در منطقه تضمین میشود.
بازتاب طرح ینون در سیاستهای اسرائیل و آمریکا
طرح عودید ینون صرفاً یک متن تحلیلی مجزا باقی نماند؛ بلکه ایدههای آن در سندی شناختهشده با عنوان «یک گسست کامل، یک استراتژی جدید برای نوسازی جهان» که در سال ۱۹۹۶ توسط مؤسسه مطالعات پیشرفته استراتژیک و سیاسی آمریکا در واشنگتن منتشر شد، اتخاذ و توسعه داده شد. تیم تدوینکننده این سند به رهبری ریچارد پرل بود که بعدها بهعنوان یکی از برجستهترین مغزهای متفکر تهیه استراتژی حمله به عراق در دوران دولت جرج دبلیو بوش تبدیل شد.
انعکاس طرح ینون در سیاستهای نتانیاهو و کابینه وی، با حمایت علنی آمریکا کاملاً مشهود بوده و آنگونه که پیداست، سیاستهای نتانیاهو فراتر از مرزهای سرزمینهای اشغالی فلسطین بوده و وی به دنبال گسترش هرچه بیشتر اشغالگری اسرائیل در اراضی عربی است. در سپتامبر ۲۰۱۹ نتانیاهو قول داد که در صورت انتخاب مجدد، دره اردن و شمال بحرالمیت را به اراضی تحت اشغال اسرائیل ضمیمه کند و گسترش شهرکسازی را تسریع بخشد. علاوه بر نتانیاهو، ایتمار بن گویر، وزیر امنیت داخلی و بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی رژیم صهیونیستی خواستار آوارگی ساکنان غزه به مصر یا سایر کشورها شدهاند. اخیراً نیز شلومو کرعی، وزیر ارتباطات رژیم صهیونیستی مدعی شد که هر دو کرانه رود اردن، بخشی از سرزمین «اسرائیل» است.
به نظر میرسد که طرح عودید ینون، امروز با حمایت گسترده صهیونیستها در داخل و خارج از فلسطین اشغالی همراه بوده و در میان جنبشهای صهیونیستی راست افراطی طرفداران زیادی دارد؛ موضوعی که زنگ خطر را برای کشورهای عربی از جمله کشورهای سازشکار به صدا در میآورد، بهویژه بعد از حمله علنی رژیم صهیونیستی به خاک قطر در چند ماه گذشته که نزدیکترین متحد عربی آمریکاست.
انفعال و سکوت معنادار کشورهای عربی
در برابر این خطر آشکار، واکنش کشورهای عربی به اظهارات گستاخانه سفیر سابق آمریکا در اراضی اشغالی بسیار ضعیف بود و آنها صرفاً به صدور بیانیههای محکومیت اکتفا کردند و حتی نتوانستند مستقیماً از آمریکا انتقاد کنند؛ بلکه از عباراتی همچون درخواست توضیح رسمی از دولت آمریکا استفاده کردند. موضع کشورهای عربی در برابر اظهارات مایک هاکبی که علناً حاکمیت آنها را هدف قرار داده، به گونهای بود که انگار صحبتهای او مبهم و یا سوءتفاهم بوده است.
بهعنوان مثال، عربستان سعودی که هدف مستقیم پروژه آمریکایی-صهیونیستی موسوم به اسرائیل بزرگ قرار گرفته و از وزن سیاسی و مذهبی بالایی برخوردار است، در بیانیه خود در واکنش به اظهارات هاکبی، از دولت آمریکا خواست که توضیح بدهد. این نشاندهنده تلاش ریاض برای خودداری از رویارویی کلامی مستقیم با آمریکاست؛ آن هم در شرایطی که مستقیماً به حاکمیت عربستان اهانت شده است. موضع مصر نیز برای مردم این کشور نگرانکننده بود؛ جایی که وزارت خارجه مصر صرفاً یک پاراگراف محکومیت سطحی در صفحه فیسبوک خود منتشر کرد و این پایان ماجرا بود. این در شرایطی است که سفیر آمریکا مستقیماً به عبارت نیل تا فرات اشاره داشت و آن را جزء «قلمرو اسرائیل» تلقی کرد، در حالی که نیل شریان حیاتی مصر و نماد جغرافیایی و تاریخی آن است.
سایر بیانیههای عربی نیز از همین الگو پیروی کردند: محکومیت، هشدار درباره بیثبات کردن منطقه و نقض قوانین بینالمللی. زبان همه بیانیههای عربی، تکراری و عاری از هرگونه نشانه برای انجام اقدام عملی بود. شاید طبیعیترین کاری که کشورهای عربی باید انجام میدادند، احضار سفیر آمریکا و یا سفرای رژیم صهیونیستی که در کشورهای سازشکار مستقر هستند بود، اما این کشورها ترجیح دادند همچنان به موضعگیریهای سست و ناامیدکننده ادامه دهند. این انفعال عجیب و خطرناک رژیمهای عربی راه را برای اجرای پروژههای آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه این کشورها هموار میکند و این تصور را به وجود میآورد که سقف عربی حتی از چیزی که آمریکا و اسرائیل هم فکر میکردند پایینتر است و یا اصلاً سقفی وجود ندارد و آنها در برابر هر توطئه آشکار و پنهانی صرفاً به محکومیت اکتفا خواهند کرد؛ حتی اگر حاکمیتشان در خطر باشد.