سرآمد انتخاب هوشمندانه

انفجار تکبیر: راز شب خفقان کابل و حماسه‌ای که نمی‌خواستند بشنوید!

سوم حوت؛ روز مقاومت تاریخی کابل در برابر اشغال شوروی و نماد همبستگی ملی.

انفجار تکبیر: راز شب خفقان کابل و حماسه‌ای که نمی‌خواستند بشنوید!

کابل – تاریخ معاصر افغانستان مملو از ایستادگی‌هایی است که از دل ناامیدی و در اوج خفقان سر برآورده‌اند، اما در میان تمامی برگ‌های خونین این تاریخ، واقعه سوم حوت سال ۱۳۵۸ جایگاهی یگانه و نمادین دارد. این قیام نه یک مانور نظامی برنامه‌ریزی‌شده و نه حرکتی هدایت‌شده از سوی احزاب سیاسی خاص بود، بلکه انفجاری خودجوش از غیرت دینی و اراده ملی مردمی بود که دیگر توان تحمل تحقیر اشغالگری و اهانت به باورهای اصیل خود را نداشتند.

خیزش مردمی علیه اشغالگری: سوم حوت ۱۳۵۸

در آن روزهای تیره و تار، کابل زیر سایه سنگین تانک‌های ارتش سرخ شوروی و لوله‌های تفنگ نیروهای امنیتی نظام کمونیستی، به شهری خاموش بدل شده بود. حکومت نظامی و بازرسی‌های بی‌وقفه، فضایی از رعب و وحشت را بر شهر حاکم کرده بود تا جسارت هرگونه اعتراضی را از بین ببرد.

اما در شب سوم حوت، ناگهان سکوت مرگبار شهر با طنین شعاری کوبنده در هم شکست که ریشه در اعماق روح این ملت داشت؛ «الله‌اکبر». مردم با رفتن بر روی بام‌های منازل خود، سلاحی را به کار گرفتند که هیچ رادار و تانکی قادر به مهار آن نبود. این فریادهای هماهنگ و یکپارچه، نخستین لرزه‌های جدی را بر اندام دولت دست‌نشانده افکند و پیامی روشن به کرملین مخابره کرد: افغانستان سرزمینی نیست که ایدئولوژی‌های وارداتی و الحادی را در خود هضم کند.

تجلی همبستگی ملی در برابر استبداد

یکی از درخشان‌ترین ابعاد قیام سوم حوت، تجلی بی‌نظیر همبستگی ملی بود که در آن تمامی مرزهای کاذب قومی و مذهبی رنگ باختند. کابل در آن روزهای پرالتهاب، شاهد صحنه‌هایی بود که در آن لایه‌های مختلف جامعه، از کسبه و روشنفکران تا علما و عامه مردم، فراتر از تعلقات خرد، در یک جبهه واحد قرار گرفتند. اعتصاب سراسری روزهای اول و دوم حوت، پیش‌درآمدی بر طوفانی بود که در روز سوم، تمام جاده‌های کابل را به تسخیر مردم درآورد.

با این حال، پاسخ حکومت مدعی حمایت از توده‌ها، چیزی جز سرب داغ و خشونت عریان نبود. با اوج گرفتن اعتراضات در ظهر روز سوم حوت، ارتش سرخ شوروی که ناباورانه شاهد فروریختن هیمنه خود بود، به حمایت مستقیم از نیروهای امنیتی وارد عمل شد و خیابان‌های کابل را به جویبارهای خون مبدل ساخت.

سرکوب خونین و میراث پنهان

این برخورد حذفی تنها به خیابان‌ها ختم نشد. پس از سرکوب اولیه، موجی از انتقام‌جویی وحشیانه و بازرسی‌های خانه‌به‌خانه آغاز شد که منجر به ربایش و ناپدید شدن هزاران نفر گشت. بسیاری از این افراد هرگز به خانه بازنگشتند و سال‌ها بعد، کشف گورهای دسته‌جمعی پرده از عمق فاجعه و جنایات رخ‌داده در آن روزهای سیاه برداشت.

ریشه‌های هویت‌طلبانه و پیامدهای ماندگار

ریشه این طغیان بزرگ را باید در تقابل بنیادین باورهای بومی و دینی با مانیفست‌های تحمیلی جستجو کرد. دولت کمونیستی کابل که با کودتا بر سر کار آمده بود، به جای درک مطالبات واقعی مردم، سعی داشت با رویکرد «مشت آهنین» و جایگزینی ارزش‌های مادی با باورهای مذهبی، جامعه را به انقیاد بکشد. محاسبات غلط آن‌ها در نادیده گرفتن عامه مردم و اتکا به اقلیتی از نخبگان سیاسی وابسته، در نهایت منجر به شکستی اخلاقی و سیاسی شد که مشروعیت نظام را برای همیشه از بین برد.

اگرچه قیام سوم حوت با سرکوبی خونین و شهادت شمار زیادی از شهروندان پایان یافت، اما شعله‌های این حرکت به خاموشی نگرایید و جرقه‌ای شد برای شکل‌گیری مقاومت‌های سازمان‌یافته و گروه‌های مجاهدین در سراسر افغانستان. این واقعه به جهان ثابت کرد که اراده یک ملت متحد که برای استقلال و عقیده خود از مرگ نمی‌هراسد، از هر زرادخانه‌ای نیرومندتر است.

میراث سوم حوت برای امروز افغانستان، درس بزرگ وحدت و ایستادگی است؛ این روز یادآور آن است که قدرت واقعی نه در لوله تفنگ بیگانه، بلکه در پیوند عمیق میان ایمان و همبستگی ملی نهفته است که می‌تواند بزرگترین قدرت‌های نظامی جهان را به زانو درآورد.

ارسال نظر