سرآمد انتخاب هوشمندانه

غیرقابل تصور! آمریکا چگونه به متحد خودش در کاستاریکا خنجر زد؟

آشکار شدن دخالت آمریکا و CIA در کاستاریکا در جنگ سرد با محوریت خوسه فیگوئرس.

غیرقابل تصور! آمریکا چگونه به متحد خودش در کاستاریکا خنجر زد؟

ایالات متحده آمریکا پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 به عنوان یک ابرقدرت جهانی ظهور کرد و سیاست خارجی خود را بر پایه گسترش نفوذ و مهار آنچه «تهدید کمونیسم» می‌خواند، شکل داد. این رویکرد، منجر به مداخلات گسترده نظامی و مخفی آمریکا در کشورهای مختلف جهان شد که شامل کودتاها، عملیات‌های پنهان سازمان جاسوسی سیا، حمایت از رژیم‌های دیکتاتوری و جنگ‌های نیابتی بود. این اقدامات، اغلب تحت پوشش مبارزه با کمونیسم صورت می‌گرفتند، اما هدف اصلی آنها جلوگیری از شکل‌گیری دولت‌هایی بود که مسیر توسعه‌ای مستقل از سیاست‌های خارجی واشنگتن را دنبال می‌کردند. در ادامه به بررسی یکی از موارد کمتر شناخته شده این مداخلات، یعنی تلاش آمریکا برای بی‌ثبات کردن دولت خوسه فیگوئرس در کاستاریکا در سال‌های 1970-1971 می‌پردازیم.

کاستاریکا: دموکراسی پایدار در آمریکای مرکزی

کاستاریکا، کشوری کوچک در آمریکای مرکزی، در آن زمان با جمعیتی حدود 2 میلیون نفر، به عنوان یکی از پایدارترین دموکراسی‌های منطقه شناخته می‌شد. این کشور از سال 1948 ارتش دائمی نداشت و منابع خود را بر آموزش، بهداشت و تجارت متمرکز کرده بود. با این حال، حتی یک متحد نزدیک مانند فیگوئرس نیز از گزند تلاش‌های آمریکا برای سرکوب هر نوع استقلال‌طلبی در امان نماند.

خوسه فیگوئرس: سیاستمدار اصلاح‌طلب و روابط پیچیده با واشنگتن

خوسه فیگوئرس فرر، معروف به «دون پپه»، یکی از برجسته‌ترین چهره‌های تاریخ معاصر کاستاریکا بود. او سه بار رئیس‌جمهور این کشور شد و در طول دوره‌های ریاست‌جمهوری خود (1948–1949، 1953–1958 و 1970–1974) اصلاحات مهمی از جمله انحلال ارتش دائمی، ملی کردن بانک‌ها، اعطای حق رأی به زنان و سیاه‌پوستان و سرمایه‌گذاری سنگین در آموزش و پرورش و خدمات بهداشتی را به انجام رساند.

فیگوئرس که در دانشگاه MIT آمریکا تحصیل کرده بود و به زبان انگلیسی مسلط بود، روابط نزدیکی با روشنفکران و سیاستمداران لیبرال آمریکایی داشت و حتی در فعالیت‌های ضدکمونیستی و مبارزه با دیکتاتورها در آمریکای لاتین با سازمان سیا همکاری کرده بود. اما از سوی دیگر، بسیاری از محافظه‌کاران و ضدکمونیست‌های سرسخت در آمریکا به او اعتماد کامل نداشتند و معتقد بودند که او در برخورد با آنچه «کمونیست‌ها» می‌نامیدند، بیش از حد آسان‌گیر است. این بی‌اعتمادی تا جایی پیش رفت که در دهه 1950 سازمان سیا دو بار برای ترور و یک بار برای سرنگونی دولتش اقدام کرد.

برقراری روابط دیپلماتیک با شوروی؛ جرقه بحران

فیگوئرس در سال 1970 برای سومین بار با برنامه‌های اصلاح‌طلبانه به ریاست‌جمهوری رسید. اما تصمیم او برای برقراری روابط دیپلماتیک رسمی با اتحاد جماهیر شوروی، حتی اگر صرفاً در سطح اقتصادی بود، زنگ خطر را برای مقامات آمریکایی به صدا درآورد. کاستاریکا اولین کشور در آمریکای مرکزی بود که چنین روابطی را با بلوک شرق برقرار می‌کرد.

فیگوئرس این تصمیم را گامی برای «ساختن پل‌ها» به سوی شرق و تنوع بخشیدن به شرکای تجاری کشورش برای فروش قهوه که مهمترین محصول صادراتی کاستاریکا بود، عنوان کرد. او تصریح کرد: «برقراری روابط دیپلماتیک با شوروی به هیچ وجه به معنای دور شدن از ایالات متحده یا کنار گذاشتن ارزش‌های دموکراتیک نیست. مردم در همه جای دنیا از جنگ سرد خسته شده‌اند. روسیه نیمی از اروپا را در کنترل خود دارد و ما می‌خواهیم روس‌ها به جای چای، قهوه بنوشند.» اما در فضای جنگ سرد، این اقدام از سوی محافظه‌کاران آمریکایی به عنوان نزدیک شدن کاستاریکا به اردوگاه کمونیستی تفسیر شد و نگرانی‌ها و خشم آن‌ها را به سرعت افزایش داد.

پرتره رسمی خوسه فیگوئرس فرر
پرتره رسمی خوسه فیگوئرس فرر در دوره سوم ریاست‌جمهوری (1970–1974)

اقدامات بی‌ثبات‌کننده و نقش عاملان اطلاعاتی آمریکا

ارل ویلیامسون، دبیر اول سفارت آمریکا در سان خوزه و در واقع رئیس ایستگاه سازمان سیا در کاستاریکا، نقش کلیدی در تشدید بحران ایفا کرد. او که سابقه فعالیت در کوبا را داشت و همسرش کوبایی و از خانواده‌ای ثروتمند بود، به‌طور علنی و بدون رعایت عرف دیپلماتیک علیه رئیس‌جمهور فیگوئرس سخن می‌گفت و از تصمیم او برای برقراری رابطه با شوروی به شدت انتقاد می‌کرد. ویلیامسون همچنین با مخالفان سیاسی محافظه‌کار فیگوئرس در ارتباط بود و شواهدی از دخالت او در توقیف و سوزاندن کتاب‌ها در فرودگاه تحت پوشش «برنامه کمک فنی سیا برای امنیت» وجود دارد.

در دسامبر 1970، ماجرای یک کشتی مرموز به نام «والتهام» که جعبه‌های چوبی بلند و سنگین را در یک ساحل دورافتاده تخلیه کرده بود، به نگرانی‌ها افزود. ابتدا شایعه شد که این جعبه‌ها حاوی سلاح برای کودتا علیه دولت فیگوئرس بوده‌اند، اما بعداً ادعا شد که مشروب قاچاق بوده‌اند. روزنامه میامی هرالد در آن زمان نوشت که «داستان مشروب قاچاق به احتمال زیاد عمداً ساخته و پخش شده تا شایعات مربوط به کودتا را خنثی کند.» با این حال، سه نماینده مجلس کاستاریکا از حزب فیگوئرس، سازمان سیا را به دست داشتن در این ماجرا و تلاش برای بی‌ثبات کردن دولت متهم کردند.

کشتی والتهام ویکتوری
کشتی والتهام ویکتوری، مشابه کشتی مرموز والتهام در سواحل کاستاریکا

اوج تنش و آماده‌باش در سان خوزه

در ژانویه 1971، فضای سیاسی کاستاریکا به شدت متشنج شد. ارل ویلیامسون به‌طور علنی پیش‌بینی کرد که «دولت فیگوئرس بیش از دو هفته دیگر دوام نخواهد آورد.» در واکنش به این تهدیدها، گارد مدنی کاستاریکا که تنها نیروی مسلح رسمی کشور بود، به حالت آماده‌باش کامل درآمد. دولت فیگوئرس برنامه‌های اضطراری برای انتقال رئیس‌جمهور به مناطق امن کوهستانی تدارک دید و مخفیانه از پاناما درخواست کمک تسلیحاتی کرد که با ارسال بیش از 100 قبضه تفنگ نیمه‌خودکار همراه بود.

در همین زمان، سفارت آمریکا در سان خوزه نیز دچار شکاف عمیقی شده بود. کارکنان لیبرال سفارت از فیگوئرس حمایت می‌کردند، اما گروه محافظه‌کار به ویژه ویلیامسون و سفیر وقت، والتر پلوزر، به شدت با سیاست‌های فیگوئرس مخالف بودند. پلوزر که منصوب سیاسی ریچارد نیکسون بود، نه تنها اظهارات ویلیامسون را مهار نکرد، بلکه با افزایش کمک‌های نظامی و کاهش کمک‌های اقتصادی به کاستاریکا، فشار بر دولت فیگوئرس را تشدید کرد. گزارش‌های محرمانه سفارت به واشنگتن، تصویری منفی از فیگوئرس ترسیم کرده و او را به نزدیکی با بلوک شرق و پذیرش نفوذ «کمونیست‌ها» متهم می‌کرد.

سنگ قبر والتر پلوزر
سنگ قبر والتر پلوزر، سفیر آمریکا در کاستاریکا

فرجام بحران و پیامدهای پنهان

در نهایت، در فوریه 1971، ارل ویلیامسون به واشنگتن فراخوانده شد و دیگر به کاستاریکا بازنگشت. کمیته فرعی امور آمریکای لاتین در مجلس نمایندگان آمریکا در یک جلسه محرمانه، کل ماجرا را به عنوان «یک سوءتفاهم ساده ناشی از درگیری‌های شخصیتی و اختلافات درونی داخل سفارت آمریکا» توصیف کرد و عملاً انتقادها از دخالت آمریکا را نادیده گرفت.

یک سال پس از این اتفاقات، والتر پلوزر، سفیر آمریکا نیز به دلایل «شخصی» از سمت خود استعفا داد، اگرچه بسیاری معتقد بودند که این استعفا نتیجه فشارهای سیاسی و دیپلماتیک ناشی از بحران بود. در همان زمان، روزنامه میامی هرالد با انتشار سرمقاله‌ای تند، به «قدرت و نفوذ بسیار زیاد سفارت آمریکا در یک کشور کوچک مانند کاستاریکا» اشاره کرد و نوشت که حتی یک مخالفت آرام و غیرمستقیم از سوی سفارت می‌تواند مخالفان داخلی را فعال کند و تلاش‌ها برای سرنگونی یک دولت منتخب را تشویق و الهام بخشد. این تحلیل نشان داد که چگونه نفوذ دیپلماتیک و اطلاعاتی آمریکا، حتی بدون اقدام نظامی آشکار، قادر به بی‌ثبات کردن دولت‌ها در کشورهای کوچک بود.

ارسال نظر