سرگذشت غمانگیز زنی که شوهرش او را از خانه بیرون کرد
زن جوان گفت: همسرم دو روز است مرا از خانه بیرون کرده و فرزندانم را از من گرفته است، درحالی که پسر کوچکم ۲۵روزه است.
زن جوان گفت: همسرم دو روز است مرا از خانه بیرون کرده و فرزندانم را از من گرفته است، درحالی که پسر کوچکم ۲۵روزه است.
زن ۲۵ساله تبعه خارجی با بیان این ماجرا درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت: ما ۶خواهر و ۳ برادر هستیم که چند خواهر وبرادرم ازدواج کردند وبچه دارند. پدرم در کارگاه خیاطی کار میکند و من وخواهرانم هم به او کمک میکنیم. زندگی ما تقریبا۷سال پیش شروع شد. همسرم را یکی از آشنایان معرفی کرد.خدا را شکر همسرم درآمد خوبی دارد اما هیچ وقت برای من کادو و هدیهای نمیخرد. البته همیشه مایحتاج من و بچه هایش را برطرف میکند. من ۳فرزند دارم که دختر اولم تقریبا۵ساله، پسرم ۳ ساله و پسر کوچکم نیز تنها ۲۵روز است که به دنیا آمده است.در زایمانهای اول و دومم و حتی هیچ مناسبت دیگری دریغ از گل و شیرینی که برایم بگیرد. ولی فرقش در این بود آن جا حداقل مهربان بود و به من و بچه هایم توجه میکرد اما در مورد پسر دومم از روزی که خبر بارداری را دادم او نه تنها خوشحال نشد، بلکه گفت: چرا ناخواسته باردار شدی
در یک مرکز درمانی خانم پرستاری وقتی ماجرای مرا فهمید، پیشنهاد داد که فرزندم را سقط کنم. وقتی به همسرم گفتم، گفت: نه به هرحال خدا داده و یک کاری میکنیم.ولی درطول دوران بارداری دریغ از حتی کوچکترین کلمه محبت آمیزی که از دهانش خارج شود و یا حمایتی از من انجام دهد! روزی که بچه ام به دنیا آمد مادرم مرا به بیمارستان برد. من دو روز درد کشیدم وآخر هم بچه از طریق سزارین به دنیا آمد.وقتی همسرم به دیدنم آمد به من و بچه نگاه هم نکرد. جلوی در ایستاده بود. من که به شدت ناراحت شده بودم به او گفتم: حداقل یک شاخه گل و شیرینی میخریدی! که درنهایت به اصرار خواهرش یک گل و شیرینی آن هم با منت برایم خرید. من هم قبول نکردم چون در حقیقت دیگر برایم ارزشی نداشت.
بالاخره با همه این قضایا همسرم من و بچه را از بیمارستان مرخص کرد.چندروز اول پس از زایمان، مادرم خانه ما بود.من هم به خاطر شرایطی که داشتم از تخت استفاده میکردم. همسرم نیز درپذیرایی کنار فرزندانم میخوابید. خلاصه در این مدت خیلی به من کم توجهی کرد و محبتش را نیز از من دریغ کرد.
یک شب که از سرکار برگشت و بچهها هم از صبح مرا اذیت کرده بودند از او خواستم تا چند دقیقه با بچهها بازی کند تا بتوانم پسر کوچکم را بخوابانم اما با عصبانیت لگدی به دخترم زد و دادی بر سر پسرم کشید که کنترل ادرارش را از دست داد و بعدهم مرا از خانه بیرون کرد و گفت: تو عرضه بچه داری نداری
الان دو روز است که فرزندانم را ندیده ام و برای همین به قانون پناه آوردم...
درپی اظهارات این زن جوان تبعه خارجی و با دستور ویژه سرهنگ ابراهیم عربخانی(رئیس کلانتری گلشهر مشهد)بررسیهای مشاور کلانتری با دعوت از همسر این زن به دایره مددکاری اجتماعی برای حل مشکلات وی آغاز شد.