سرآمد انتخاب هوشمندانه

شوک‌آور: گرانی مواد غذایی چه عادت‌های تلخی را به ما تحمیل کرد؟ یخچال‌های خالی، فریاد سکوت مردمی است که به مرز فقر رسیدند!

فشار اقتصادی ناشی از تورم و گرانی مواد غذایی، معیشت و سفره مردم را درگیر فقر غذایی کرده؛ آیا کالابرگ گره‌گشاست؟

افزایش بی‌سابقه قیمت مواد غذایی از ابتدای سال جاری، به یک چالش جدی برای تمامی خانواده‌های ایرانی تبدیل شده است. این وضعیت نه تنها فشار اقتصادی قابل توجهی را به دنبال داشته، بلکه تغییرات اجباری در سبک زندگی و عادات مصرفی مردم را نیز موجب گشته است. این شرایط، در آستانه عید و پایان سال، ابعاد تازه‌ای به خود گرفته و نگرانی‌ها را دوچندان کرده است.

گرانی مواد غذایی؛ معضلی فراتر از سایر تورم‌ها

بررسی‌ها نشان می‌دهد که افزایش قیمت اقلامی نظیر مسکن، خودرو، طلا یا دلار، به اندازه گرانی مواد غذایی برای شهروندان آزاردهنده نیست. ناتوانی خانواده‌ها در تأمین و مصرف غذای سالم، حس ناخوشایندی را ایجاد کرده است. در این میان، سؤالات مهمی مطرح می‌شود؛ اینکه در چنین وضعیت تورمی، مردم چگونه زندگی می‌کنند؟ آیا تمامی دهک‌های درآمدی قادر به تأمین انواع گوشت، سبزیجات، برنج و میوه هستند؟ آیا طرح کالابرگ توانسته است در تأمین کالاهای اساسی مؤثر باشد؟ آیا مردم می‌توانند سه وعده اصلی غذایی خود را تأمین کنند و آیا حسرتی از خوردن غذای خاصی به دل کسی نمانده است؟

از خرید نسیه تا تغییر عادت‌های مصرفی

شهروندان، روایت‌هایی تلخ از مواجهه با این گرانی‌ها دارند. یک مادر دارای سه فرزند، از فرزندآوری خود ابراز پشیمانی می‌کند و دلیل آن را دعوا بر سر غذای خوب در خانه‌اش می‌داند. او مجبور است گاهی مواد غذایی را به صورت نسیه از سوپرمارکت محله تهیه کند. این شیوه خرید که پیش‌تر تنها در فیلم‌ها دیده می‌شد، اکنون به یک واقعیت در زندگی بسیاری از خانواده‌ها تبدیل شده است. شهروند دیگری که کارمند و بدون فرزند است، نیز از گرانی مواد غذایی گلایه می‌کند و می‌گوید که حقوق کارمندی با هزینه‌های مسکن، حمل و نقل و قبوض، اجازه نمی‌دهد که بتواند در یک ماه، همزمان گوشت، مرغ و ماهی خریداری کند و باید خرید این اقلام را به ماه‌های مختلف موکول کند.

کوچک شدن سفره‌ها و رنگ باختن دورهمی‌ها

تأثیر گرانی مواد غذایی بر روابط اجتماعی و سنت مهمان‌نوازی نیز مشهود است. بسیاری از شهروندان به ندرت به مهمانی می‌روند و توانایی دعوت از مهمان را نیز ندارند. یکی از شهروندان می‌گوید: «الان همه در فشار زندگی می‌کنند. نباید انتظار داشت شام و ناهار خانه کسی دعوت بشوی. بخواهد یک ناهار ساده درست کند چند میلیون هزینه می‌شود.» سفره‌های بزرگ با انبوهی از میهمانان، این روزها به حسرتی دوردست تبدیل شده است. حتی پدر و مادرها نیز به دلیل بازنشستگی یا ازکارافتادگی و عدم توانایی مالی، قادر به تأمین هزینه‌های چنین مهمانی‌هایی نیستند. این وضعیت حتی بر نذری دادن‌ها نیز تأثیر گذاشته و آن را محدود کرده است.

تلخی کوچک شدن سفره‌ها و کمرنگ شدن دورهمی‌ها به حدی است که برخی خانواده‌ها و دوستان، دورهمی‌های خود را مشروط به این موضوع کرده‌اند که هر کسی غذای خودش را بیاورد. این پدیده که دیگر نه بحث قابلمه پارتی و نمایش دستپخت، بلکه صرفاً موضوع تأمین غذاست، توسط بسیاری از خانواده‌ها رعایت می‌شود. حتی در مسافرت‌ها نیز برای صرفه‌جویی، مواد غذایی خام را به همراه می‌برند تا خودشان غذای مختصری تهیه کنند و مجبور به صرف غذا در رستوران‌ها نباشند.

تناقض فراوانی و محرومیت؛ تقاضای فرزندان در برابر توان والدین

در حالی که روز به روز بر تعداد رستوران‌ها و کافه‌های جدید در سطح شهر افزوده می‌شود و سبک غذا خوردن در بیرون از خانه، به‌ویژه در میان جوان‌ترها و نوجوانان، رو به رشد است، بسیاری از والدین در تأمین خواسته‌های فرزندان خود ناتوانند. یک شهروند می‌گوید که دختر و پسرش مرتباً برای رفتن به کافه و رستوران از او پول می‌خواهند و با ابراز تأسف اشاره می‌کند که هر روز یک چیز مد می‌شود؛ از شیرینی‌های کره‌ای و غذای ایتالیایی گرفته تا قهوه آمریکایی و فست فودهای جدید. او می‌افزاید: «بچه‌ها هم انتظار دارند در این گرانی ما پول بدهیم تا از این غذاها بخرند.» شهروند دیگری نیز با اشاره به فراوانی و تنوع مواد خوراکی در مغازه‌ها و رستوران‌ها، بر ناتوانی والدین در تهیه آن‌ها تأکید می‌کند و می‌گوید: «یک بسته پفک ۵۰ هزار تومان شده است. کسی که بچه مدرسه‌ای و دانشگاهی دارد، به سختی این روزها را سپری می‌کند چون هر قدر می‌خرد باز نمی‌تواند بچه خودش را راضی کند.»

کالابرگ؛ راه حلی گرانتر از بازار آزاد؟

گرانی مواد غذایی اساسی، اصلی‌ترین دلیلی بود که دولت را به سمت اجرای طرح کالابرگ سوق داد. با این حال، اظهارات شهروندان حاکی از آن است که بسیاری از کالاها از طریق این طرح، گران‌تر از بازار آزاد به دست مصرف‌کننده می‌رسند. یک شهروند می‌گوید: «برای هر نفر یک میلیون تومان پرداخت می‌شود، در حالی که در بازار با یک میلیون تومان می‌توان دو کیلو برنج خرید. هرچه در فروشگاه‌ها با کالابرگ خریداری می‌شود، قیمت بیشتری از بازار دارد.»

شهروند دیگری نیز با طرح این پرسش که چگونه ممکن است دولت متوجه این موضوع نباشد که خریدن یک مرغ برای مردم حسرت شده است، اظهار می‌دارد: «آمدند کالابرگ دادند که گران‌تر بخریم؟ مرغی که در بازار ۲۰۰ هزار تومان در هر کیلو فروخته می‌شود، با کالابرگ ۲۳۰ هزار تومان است. این پربار کردن جیب مردم است یا دزدیدن فروشگاه‌ها؟» این اظهارات، که در گزارش‌های مختلف رسانه‌ای نیز مورد تأیید قرار گرفته، نشان می‌دهد که مردم امروز می‌توانند هر کالایی حتی شوینده را با کالابرگ خریداری کنند، اما فروشگاه‌ها آنها را گران‌تر می‌فروشند.

محرومیت اقتصادی شاید مهمترین تأثیری است که گرانی مواد غذایی به دنبال داشته است. در آستانه شب عید و با گرانی میوه، شیرینی، آجیل و سایر مواد غذایی، این پرسش مطرح می‌شود که دولت چگونه می‌خواهد کام مردم را شیرین کند؟ تصور آن پدری که شرمنده فرزند خود است و وقتی می‌گوید «ندارم بخرم»، فرزندش به او اخم می‌کند، قرار است چند نسل دیگر تکرار شود؟

ارسال نظر