سرآمد انتخاب هوشمندانه

افشاگری تکان‌دهنده درباره امباپه: "ستاره پوشالی" جلوی دوربین؛ حقیقت تلخ پشت پرده!

رفتار بحث‌برانگیز امباپه و اوکیدجا اخلاق ورزشی در فوتبال را به چالش کشید

الکساندر اوکیدجا، دروازه‌بان سابق تیم فوتبال متز که بین سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۵ از دروازه این تیم محافظت می‌کرد، در اظهاراتی جنجالی به بیان خاطرات و جزئیاتی از رویارویی‌های خود با کیلیان امباپه، ستاره وقت پاری‌سن‌ژرمن، پرداخت. اوکیدجا که مهمان یک برنامه آنلاین بود، از رفتارهای متغیر امباپه در طول مسابقات پرده برداشت و واکنش‌های تند خود را نیز شرح داد.

نوسان رفتاری امباپه بر اساس نتیجه بازی

این ملی‌پوش الجزایری که هفت بازی ملی در کارنامه دارد، فاش کرد که رفتار کاپیتان تیم ملی فرانسه به شدت به روند ثبت امتیازات بر روی تابلو بستگی داشته است. اوکیدجا در این خصوص توضیح داد: «اگر تیم او ۱-۰، ۲-۰ یا ۳-۰ جلو باشد، دستت را می‌گیرد و بلندت می‌کند و می‌گوید ببخشید، معذرت می‌خواهم، متاسفم، با تو دست می‌دهد و بازی می‌کنیم. اما به محض اینکه احساس می‌کرد کمی تحت فشار است، بازی خوبی ارائه نمی‌دهد یا پی‌اس‌جی در حال باختن است، شروع می‌کرد به فحش دادن، توهین و چیزهای دیگر.»

رویداد جنجالی در زمین بازی

دروازه‌بان سابق متز همچنین به یک بازی خاص در تاریخ ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۱ اشاره کرد که در آن رویارویی، تنش بین این دو نفر به اوج خود رسید. علت این ماجرا، تلاش امباپه برای گلزنی با ضربه چیپ بود؛ حرکتی که پس از توقف داوطلبانه بازی برای مداوای یک بازیکن پاریسی صورت گرفت و امباپه به جای برگرداندن توپ با روحیه جوانمردانه به تیم متز، قصد گلزنی داشت.

اوکیدجا در ادامه روایت خود گفت: «به او گفتم: تو دیوانه‌ای، چه کار می‌کنی؟ او به من گفت، تو خفه شو بازیکن کوچک. با خودم گفتم، آرام باش، وگرنه او را دیوانه می‌کنی، کارت قرمز می‌گیری و همه سرت خراب می‌شوند.»

واکنش تند به تحریک نهایی امباپه

این دروازه‌بان که اکنون در صربستان بازی می‌کند، درباره آخرین تحریک امباپه در پایان همان مسابقه که با پیروزی ۲-۱ پی‌اس‌جی در وقت‌های اضافه همراه بود، نیز صحبت کرد. او ادعا کرد که لحظاتی پس از گل سرنوشت‌ساز اشرف حکیمی، امباپه مسیر خود را کج کرد تا به او توهین کند. اوکیدجا در این ویدئو اعتراف می‌کند: «گفتم نباید این حرف‌ها را به من بزنی. من مثل یک نارنجک هستم؛ ضامنم را بکشی، منفجر می‌شوم. بدون فکر کردن از کوره در رفتم. برای من دیگر نه هواداری وجود داشت و نه مسابقه‌ای. انگار استادیوم تبدیل به رینگ بوکس شده بود. در سرم همه چیز به هم ریخت. به او گفتم، گوش کن، تو جلوی دوربین‌ها نقش داماد ایده‌آل را بازی می‌کنی، نقش کسی که خوب حرف می‌زند؛ اما در واقعیت، تو یک آشغال واقعی هستی.»

ارسال نظر