سرآمد انتخاب هوشمندانه

۴ سال پس از فاجعه اوکراین: رمزگشایی از باتلاق فرسایش، سراب حمایت غرب و بن‌بست بی‌بازگشت!

جنگ فرسایشی اوکراین با کمک‌های نظامی غرب و نقش‌آفرینی روسیه، بر ژئوپلیتیک و امنیت بین‌الملل تاثیر گذاشته است

۴ سال پس از فاجعه اوکراین: رمزگشایی از باتلاق فرسایش، سراب حمایت غرب و بن‌بست بی‌بازگشت!

چهار سال از آغاز بحران اوکراین می‌گذرد؛ جنگی که برخلاف بسیاری از برآوردهای اولیه نه کوتاه‌مدت بود و نه به نتیجه سیاسی سریع انجامید، بلکه تبدیل به یکی از پرهزینه‌ترین و طولانی‌ترین درگیری‌های نظام بین‌الملل پس از جنگ سرد شده است. این مقاله تحلیلی تلاش می‌کند با بهره‌گیری از داده‌های معتبر بین‌المللی، عوامل اصلی تبدیل این بحران به جنگ فرسایشی را بررسی کند و نشان دهد چگونه پویش‌های سیاسی و منافع راهبردی بازیگران خارجی در طول چهار سال گذشته، مسیر منازعه را تثبیت کرده است.

تبدیل بحران به جنگی فرسایشی: تحلیل اولیه و واقعیت میدان

با آغاز تهاجم در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲، تحلیلگران غربی و غیرغربی پیش‌بینی کردند که عملیات روسیه می‌تواند طی چند هفته نتیجه تعیین‌کننده‌ای در میدان به همراه داشته باشد. اما مقاومت سازمان‌یافته اوکراین، انسجام نسبی نهادهای سیاسی و اجتماعی آن و پشتیبانی گسترده خارجی، تمامی این فرض اولیه را تغییر داد و به تدریج شرایط معادله را پیچیده‌تر کرد. این تکامل تنها یک فرآیند نظامی نبود؛ بلکه بازتاب‌دهنده تعارضات راهبردی میان بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است که در سال‌های اخیر شکل گرفته است.

بحران اوکراین را می‌توان نمونه‌ای از «معضل امنیت» دانست؛ جایی که اقدامات دفاعی یک طرف - به‌ویژه تلاش برای تقویت روابط امنیتی با غرب - از سوی طرف مقابل به‌عنوان تهدید تلقی می‌شود و منجر به واکنش متقابل و افزایش بی‌اعتمادی می‌شود. از منظر مسکو، گسترش ناتو به شرق و احتمال عضویت اوکراین در این ائتلاف، امنیت راهبردی روسیه را به‌طور یک‌طرفه تهدید کرده است. از دید دولت اوکراین و حامیان غربی آن، استقلال در تعیین مسیر سیاسی و امنیتی حق ذاتی هر کشور است. این تضاد درک‌ها، زمینه ساختاری شکل‌گیری بحران را فراهم و مرزهای گفت‌وگو را از همان آغاز محدود ساخت.

حجم کمک‌های خارجی و چالش‌های پایان جنگ

بر اساس داده‌های پروژه Ukraine Support Tracker مؤسسه اقتصادی Kiel، حجم کلی کمک‌های خارجی به اوکراین تا پایان سال ۲۰۲۵ بیش از ۳۶۰ میلیارد دلار (حدود ۳۰۹ میلیارد یورو) بوده است که از ۴۱ کشور تامین شده است. این کمک‌ها شامل حدود ۱۴۹.۲۶ میلیارد یورو کمک نظامی، ۱۳۹.۳۴ میلیارد یورو کمک مالی و ۲۱.۰۴ میلیارد یورو کمک‌های بشردوستانه می‌شود.

در این میان، ایالات متحده آمریکا بزرگ‌ترین حمایت‌کننده بوده است و از آغاز جنگ تا ژوئن ۲۰۲۵ بیش از ۱۱۴.۶۴ میلیارد یورو کمک شامل کمک‌های نظامی، مالی و بشردوستانه ارائه کرده است. هم‌زمان، کمک‌های اتحادیه اروپا و کشورهای اروپایی نیز قابل توجه بوده است. مجموع کمک‌های اتحادیه اروپا به اوکراین از آغاز بحران تاکنون بیش از ۱۹۳.۳ میلیارد یورو برآورد می‌شود که حدود ۶۹.۳ میلیارد یورو آن به حمایت مستقیم نظامی اختصاص دارد. پس از پایان پشتیبانی مستقیم آمریکا در بخش بزرگی از سال ۲۰۲۵، اروپا در سال‌های اخیر نقش برجسته‌تری در ادامه کمک‌ها ایفا کرده است، به‌گونه‌ای که در برخی دوره‌ها مجموع کمک‌های کشورهای اروپایی از ایالات متحده نیز پیشی گرفته است.

این داده‌ها نشان می‌دهند که حمایت خارجی نه تنها متوقف نشده، بلکه افزایش نقش اروپا در مدیریت نظامی و مالی بحران را نیز تأیید می‌کند. اما این سوال مطرح می‌گردد که چرا این کمک‌ها جنگ را خاتمه نداده است؟ در پاسخ باید دو سطح تحلیل را در نظر گرفت.

تناقض میان اهداف و ابزارهای حمایتی

نخست، تناقض میان هدف و ابزار وجود دارد؛ کمک‌های خارجی علی‌رغم حجم بالا عمدتاً به گونه‌ای طراحی شده‌اند که از شکست کامل اوکراین جلوگیری کنند، اما این به معنای حل سیاسی منازعه نیست. این کمک‌ها باعث شده‌اند نیروهای اوکراین توان ادامه مقاومت را داشته باشند، توازن نسبی در میدان حفظ شود و از فروپاشی سیاسی و نظامی اوکراین جلوگیری شود. اما این کمک‌ها بدون چارچوب راه‌حل سیاسی ملموس بوده‌اند؛ یعنی هیچ‌کدام از بازیگران عمده نتوانسته یا نخواسته برنامه‌ای عملیاتی برای مذاکره و پایان جنگ ارائه دهد که مورد پذیرش متقابل طرفین باشد. به همین دلیل است که جنگ نه به پیروزی قاطع یک‌طرفه انجامیده و نه به توافق سیاسی روشن منتهی شده است، بلکه به فرسایش منابع، نیروی انسانی و توان اجتماعی هر دو طرف بدل شده است.

ابعاد ژئوپلیتیک و منافع غرب در تداوم بحران

دوم، نقش ژئوپلیتیک غرب در این منازعه قابل توجه است. در بسیاری از تحلیل‌ها، به‌ویژه در حلقه‌های انتقادی، مطرح شده است که ادامه حمایت‌های غربی از اوکراین به دلایل ژئوپلیتیک فراتر از منافع صرف کی‌یف است. این دلایل شامل مهار و فرسایش قدرت روسیه بدون درگیری مستقیم ناتو، بازسازی انسجام درونی اروپا و ناتو پس از دهه‌ها چالش داخلی و تثبیت نقش آمریکا و متحدانش در نظم امنیتی اروپا و پیامدهای استراتژیک برای رقابت بلندمدت با بازیگران غیرغربی می‌شود. این رویکرد، از یک‌سو به غرب اجازه داده است تا فشار علیه مسکو را حداکثر کند و از سوی دیگر از ورود مستقیم به جنگ و ائتلاف نظامی تمام‌عیار با اوکراین اجتناب نماید. این وضعیت جنگ را در چارچوب یک درگیری فرسایشی با مدیریت خارجی حفظ کرده است.

عوامل ساختاری کلیدی در تداوم منازعه

چند عامل مهم به تبدیل این بحران به جنگ فرسایشی دامن زده‌اند:

  • حداکثرگرایی اهداف سیاسی؛ هر دو طرف در مقاطعی اهدافی فراتر از مصالحه محدود مطرح کردند، از جمله کنترل کامل یا حفظ تمامیت ارضی تاریخی.
  • بازدارندگی هسته‌ای و پیچیدگی نظامی؛ وجود سلاح‌های هسته‌ای در یک سوی منازعه و اینکه دخالت مستقیم ناتو می‌توانست پیامدهای نامعلوم داشته باشد، سطح درگیری مستقیم را کنترل کرده اما استمرار جنگ نیابتی را تسهیل کرده است.
  • فقدان چارچوب امنیتی جامع قابل پذیرش؛ تا کنون طرحی رسمی برای تضمین امنیت همزمان روسیه و اوکراین طراحی نشده که توسط طرفین پذیرفته شود.
  • پایدارسازی مقاومت اوکراین بدون راه‌حل سیاسی؛ کمک‌های خارجی قابلیت ادامه مقاومت را تقویت کرده، اما به‌طور همزمان فشار لازم برای مصالحه را ایجاد نکرده است.

در چهار سال گذشته، روشن شده است که جنگ اوکراین دیگر تنها یک بحران منطقه‌ای نیست؛ بلکه تبدیل به نقطه‌ای از تقابل ساختاری در نظام بین‌الملل شده است. فرسایش قدرت، منابع و انسجام اجتماعی در هر دو طرف، به همراه حمایت‌های ساختاری غرب، نه تنها «پایان سریع جنگ» را ناممکن کرده، بلکه چشم‌انداز رسیدن به راه‌حلی سیاسی را پیچیده‌تر ساخته است. تا زمانی که بازیگران عمده نتوانند چارچوبی راهبردی و پایدار برای امنیت اروپا تعریف کنند، جنگ اوکراین همچنان در قالب فرسایشی با هزینه‌های بالا ادامه خواهد یافت؛ وضعیتی که بیش از هر چیز نمایانگر برآیند رقابت‌های راهبردی فراگیر بین قدرت‌های بزرگ در قرن بیست‌ویکم است.

نویسنده: معصومه محمدی، کارشناس مسائل اورآسیا

ارسال نظر