راز قدرت ترکیه برملا شد: آیا جغرافیا تنها پوششی برای استراتژی پنهان و خطرناک است؟
ترکیه با استراتژی ملی ۲۰۳۵ خود، ژئوپلیتیک، اقتصاد جهانی و امنیت انرژی را از گذرگاههای استراتژیک شکل میدهد.
رسانههای ترکیه بار دیگر بر پرسش محوری موقعیت این کشور در فضای پرتنش منطقهای و جهانی متمرکز شدهاند. در میانه شکاف در معماری امنیتی غرب، اختلاف نظرهای جدی میان ایالات متحده و اتحادیه اروپا و رقابت فزاینده قدرتهای بزرگ اقتصادی جهان، تحلیلگران ترکیه به دنبال شناسایی مهمترین فرصتها و تهدیدها برای آینده این کشور هستند.
تحول رویکرد: از مزیت ژئوپلیتیکی تا ضرورت استراتژی
در حالی که تا چند سال پیش اغلب تحلیلگران ترکیه بر مزیتهای ژئوپلیتیکی این کشور تأکید میکردند، اکنون شاهد تغییر رویکردی عمیق هستیم. بسیاری از متخصصین و کارشناسان به این ارزیابی رسیدهاند که عامل مزیت جغرافیایی به تنهایی کافی نیست و بدون تدوین استراتژی روشن، دستیابی به نتایج مطلوب دشوار خواهد بود. به ویژه در جمع متخصصانی که از منظر رقابتهای دنیای انرژی به جغرافیای سیاسی و قدرت کشورها مینگرند، این دیدگاه قوت یافته که ترکیه باید علاوه بر مزایای جغرافیایی دریامحور خود، بر تدوین یک استراتژی واقعبینانه نیز تمرکز کند.
در همین راستا، مهمت اوغوتچی، دیپلمات و سفیر پیشین ترکیه، متخصص مطالعات چین و مدیر فعلی باشگاه انرژی در لندن، در تازهترین تحلیل خود به بررسی عمیق این موضوع پرداخته است.
آینده ترکیه در نبرد جهانی گذرگاههای حساس: سال ۲۰۳۵ نقطه عطف
فضای سیاسی و اقتصادی جهان بار دیگر شاهد تنش و رویارویی است. در دنیای امروز، افزایش تضادها مشهود است و جنگها دیگر تنها در میدان نبرد رخ نمیدهند. امروزه، در تنظیم اعتبارات بانکی بینالمللی، تعرفههای گمرکی، بیمهنامهها، عملیات بندری، سیستمهای پرداخت و کارخانههای نیمههادی نیز جنگهای بزرگی در جریان است. رقابت بر سر قدرت در قرن بیست و یکم، از اهدافی همچون اشغال سرزمینی فراتر رفته و به دنبال کنترل جریانها است: جریان انرژی، تجارت، مالی و دادهها. هر کس که این جریانها را کنترل کند، نظم اقتصادی آینده را شکل خواهد داد.
با توجه به این تحولات، سوال کلیدی برای ترکیه این است که در سال ۲۰۳۵ میلادی، یعنی تنها ۹ سال دیگر، آیا صرفاً یک کشور ترانزیتی در جنگ استراتژیک جهانی خواهد بود یا یک مرکز حیاتی؟ انتخاب سال ۲۰۳۵ به عنوان یک نقطه عطف، صرفاً یک تاریخ تقویمی نیست، بلکه آستانه نخستین تسویه حساب بزرگ برای سیستم جهانی است. تصمیم اتحادیه اروپا برای پایان دادن به فروش موتورهای احتراق داخلی پس از سال ۲۰۳۵، ترکیب تقاضای انرژی را تغییر خواهد داد. همچنین، برنامههای تحول صنعتی چین با چشمانداز ۲۰۳۵ شکل میگیرد، بخش بزرگی از افزایش ظرفیت گاز طبیعی مایع (LNG) بین سالهای ۲۰۳۰ تا ۲۰۳۵ به بهرهبرداری خواهد رسید، و سرمایهگذاری در مواد معدنی حیاتی، زنجیرههای باتری و هیدروژن سبز تا این تاریخ به پایان میرسد.
از منظر ژئوپلیتیکی، سال ۲۰۳۵ آستانهای است که در آن تشکیل بلوکها نهادینه میشود، خطر فروپاشی سیستم مالی آشکار خواهد شد و معماری امنیت انرژی از نو تعریف خواهد گشت. نتایج ۹ سال آینده از همین امروز در حال شکلگیری است و ثمرات یا خسارات تصمیمات کنونی در سال ۲۰۳۵ آشکار خواهد شد.
مفهوم نوین جنگ و گذرگاههای استراتژیک
جنگ روسیه و اوکراین، فارغ از ابعاد نظامی، یک واقعیت اقتصادی را روشن ساخت: اعمال سقف قیمت توسط اتحادیه اروپا بر نفت و گاز روسیه، عملاً به یک سلاح اقتصادی تبدیل شد، زیرا بدون شرکتهای بیمه غربی و تأمین مالی کشتیرانی، بخش قابل توجهی از نفت روسیه نمیتوانست به بازار جهانی برسد. امروزه، تقریباً ۶۰ درصد از تجارت نفت جهان و حدود ۴۰ درصد از تجارت جهانی LNG از طریق دریا و گلوگاههای حساس انجام میشود؛ برای مثال، حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت روزانه از تنگه هرمز عبور میکند که معادل یک پنجم مصرف جهانی است. در چنین شرایطی، ابعاد فنی و حقوقی یک بیمهنامه گاهی مؤثرتر از یک ناو جنگی عمل میکند. جنگ اقتصادی، نبردی خاموش اما سیستماتیک است که بر گذرگاههای باریک و استراتژیک متمرکز میشود.
جهان امروز در چند گره حیاتی گیر افتاده است که شامل تنگههای بسفر و داردانل، کانال سوئز، تنگه هرمز، بابالمندب، تنگه مالاکا و کانال پاناما میشود. تجارت عبوری از مالاکا تقریباً یک سوم تجارت دریایی جهان را تشکیل میدهد، سوئز کوتاهترین مسیر برای تجارت اروپا و آسیا است و پاناما ستون فقرات حمل و نقل کانتینری جهانی محسوب میشود. اما حیاتیتر از اینها، گذرگاههای باریک نامرئی هستند که شامل سیستم دلار (تقریباً ۵۸ درصد از ذخایر جهانی)، شبکه سوئیفت (با بیش از ۴۰ میلیون پیام در روز)، تولید نیمههادی مستقر در تایوان (۹۰ درصد از تراشههای پیشرفته) و لیتیوم و عناصر خاکی کمیاب (که ۶۰ تا ۸۰ درصد ظرفیت پالایش آنها در چین است) میشوند.
رهبران سیاسی جهان اکنون به وضوح دریافتهاند که قدرت، دیگر در مرزهای زمینی نیست، بلکه در شبکهها نهفته است. چین این واقعیت را زود تشخیص داد و ابتکار کمربند و جاده نه تنها یک سرمایهگذاری زیرساختی، بلکه یک استراتژی موقعیتیابی آگاهانه است که کنترل بنادری چون پیرائوس، گوادر، جیبوتی و کومپورت را در بر میگیرد. تعداد بنادر تحت کنترل یا اداره چین از ۹۰ بندر فراتر رفته و شرکتهای چینی تقریباً یک سوم حمل و نقل کانتینری جهانی را کنترل میکنند. این اقدامات برای کاهش ریسک استراتژیک پکن در وابستگی به تنگه مالاکا و سایر نقاط ترانزیت انرژی است.
در مقابل، آمریکا به شیوه دیگری عمل میکند. واشنگتن به جای خرید بنادر، امور مالی را کنترل میکند. دلار، سوئیفت، سازوکارهای تحریم و تحریمهای فناوری به عنوان گذرگاههای باریک نامرئی در دستان ایالات متحده قرار دارند. حذف جزئی روسیه از سیستم سوئیفت، تحریمهای مالی علیه ایران و تحریم نیمههادیها علیه چین نمونههایی از این موارد هستند. با این حال، این ابزارها عوارض جانبی دارند: گسترش بریکس، افزایش جستجو برای تجارت غیردلاری و سرعت گرفتن تشکیل بلوکهای ژئوپلیتیکی.
ترکیه: مزیت جغرافیایی یا قدرت استراتژیک؟
موقعیت ترکیه عادی و معمولی نیست؛ این کشور به دریای سیاه دسترسی دارد، خطوط لوله انرژی خزر از آن عبور میکنند و در مرکز مدیترانه شرقی قرار گرفته است. ترکیه به خطوط خلیج فارس و دریای سرخ دسترسی دارد و در شاخ آفریقا، به ویژه در سومالی، حضوری فعال دارد. جریان غلات، انرژی و تجارت از دریای سیاه از طریق تنگه بسفر عبور میکند و کنوانسیون مونترو اهرم قابل توجهی را از نظر تعادل نظامی در اختیار ترکیه قرار میدهد. اما باید به یاد داشت که جغرافیا به تنهایی قدرت تولید نمیکند، بلکه این استراتژی است که قدرت میآفریند.
در مدیترانه شرقی، میدانهای انرژی، مناطق صلاحیت دریایی و ادعاهای حداکثری قبرس جنوبی، این معادله را پیچیدهتر میکند. برای سال ۲۰۳۵ و دستیابی به یک موازنه حیاتی، ترکیه نیازمند استراتژی روشنی است که بتواند بدون ایجاد تنش و بحران، از منافع و حقوق خود دفاع کند. این موضوع از نظر فنی و حقوق بینالملل ساده نیست.
راهکار ترکیه میتواند در استفاده از بازدارندگی همراه با دیپلماسی نهفته باشد. ترکیه در مسیر خود به سوی سال ۲۰۳۵ با سه گزینه روبرو است: ۱. صرفاً یک مسیر خط لوله باشد. ۲. یک مرکز لجستیک باشد. ۳. به یک کشور کانونی و مهم در دنیای انرژی، امور مالی و تجارت تبدیل شود.
تبدیل شدن به یک کشور مرکزی به معنای ایجاد یک مرجع قیمت در تجارت انرژی، تبدیل شدن به یک قطب منطقهای در تجارت LNG و گاز، تکمیل ادغام بندر و راهآهن، تبدیل مرکز مالی استانبول به یک پلتفرم واقعی تأمین مالی تجارت و تبدیل شدن به یک تولیدکننده در مواد معدنی حیاتی و فناوری سبز است. شرکتهای برنده سال ۲۰۳۵ آنهایی خواهند بود که ریسک انرژی را مدیریت کرده، زنجیره تأمین خود را با محوریت ترکیه بازسازی کنند و با سیستم چندارزی سازگار شوند.
در عصر گذرگاههای حساس، پیروی از چشمانداز کوتاهمدت خطرناک است، چرا که معادلات جهان از طریق این گذرگاهها بازنویسی میشود. ترکیه در یک دوراهی قرار دارد؛ در سال ۲۰۳۵، ما یا یک کشور ترانزیتی منفعل خواهیم بود، یا یک کشور مرکزی که تعادل را برقرار میکند، انرژی را مدیریت میکند و لجستیک را کنترل میکند.