محکومیت زن جوان در پرونده آزار کودک
زن جوانی که به اتهام آزار یک کودک چهار ساله تحت تعقیب قرار گرفته بود، پس از رسیدگی قضایی به پرداخت ۷۰۰ میلیون تومان دیه و تحمل حبس محکوم شد. ضربههای وارده به کودک، او را تا مرز مرگ پیش برده بود، اما با مداخله بهموقع کادر درمان، جانش نجات یافت.
زن جوانی که به اتهام آزار یک کودک چهار ساله تحت تعقیب قرار گرفته بود، پس از رسیدگی قضایی به پرداخت ۷۰۰ میلیون تومان دیه و تحمل حبس محکوم شد. ضربههای وارده به کودک، او را تا مرز مرگ پیش برده بود، اما با مداخله بهموقع کادر درمان، جانش نجات یافت.
به گزارش پرونده قضایی، سوگل، دخترکی چهار ساله، دو سال پیش به دلیل آسیبهای شدید جسمی به بیمارستان منتقل شد. بررسیهای پزشکی نشان میداد این کودک در بازهای از زمان، بارها مورد ضرب و جرح قرار گرفته و شدت آسیبها بهگونهای بوده که حیات او را به خطر انداخته است.
پس از اعلام گزارش پزشکی، پروندهای در دستگاه قضایی تشکیل و پدر کودک به همراه همسرش، نفیسه، به اتهام آزار کودک بازداشت شدند. تحقیقات بعدی نشان داد بخش عمده آسیبها در محیط خانه و توسط نزدیکان کودک رخ داده است.
ابعاد پنهان یک خانواده بحرانزده
اما این پرونده تنها به سوگل ختم نمیشود. نفیسه، زن محکومشده این پرونده، خود مادر دو فرزند دیگر نیز هست؛ دختری ۱۳ ساله که پس از بازداشت مادر، روزهای سختی را بدون سرپرست اصلیاش سپری کرده و نوزادی که در دوران بازداشت مادر متولد شده است.
به گفته کارشناسان اجتماعی، این کودکان نیز به نوعی قربانی شرایط نابسامان خانوادگی هستند؛ شرایطی که ریشه در انتخابهای نادرست، ناپایداری روانی و فقدان حمایتهای مؤثر داشته است.
روایت متهم از درون زندان
روایت خود از این ماجرا را مطرح کرده است؛ روایتی که هرچند از منظر قضایی توجیهکننده رفتار رخداده نیست، اما بخشی از پیچیدگیهای یک زندگی پرتنش را نشان میدهد. او از ازدواجی ناموفق، اختلافهای شدید خانوادگی و فشارهای روانی سخن گفته است؛ فشارهایی که به گفته خودش، کنترل رفتارش را از او گرفته است.
با این حال، مقام قضایی تأکید کرده که هیچیک از این مسائل، مسئولیت قانونی و اخلاقی آزار کودک را کاهش نمیدهد و حقوق کودک خط قرمز دستگاه عدالت است.
رأی دادگاه
دادگاه پس از بررسی کامل مستندات پزشکی، اظهارات متهمان و گزارشهای مددکاری اجتماعی، نفیسه را به پرداخت ۷۰۰ میلیون تومان دیه بابت آسیبهای واردشده به سوگل و همچنین تحمل حبس تعزیری محکوم کرد. درباره پدر کودک نیز پرونده بهصورت جداگانه مورد رسیدگی قرار گرفته است.
نگاه کارشناسی؛ کودک، قربانی خاموش بحرانها
کارشناسان حوزه روانشناسی و حمایت از کودک معتقدند در بسیاری از پروندههای مشابه، کودک نخستین قربانی فروپاشی روابط بزرگسالان است. نبود مهارتهای کنترل خشم، فشارهای اقتصادی، ازدواجهای پرتنش و عدم مراجعه به مشاوره تخصصی، از عوامل تکرارشونده در اینگونه پروندههاست.
به گفته متخصصان، مداخله زودهنگام نهادهای حمایتی و آموزش مهارتهای فرزندپروری میتواند از تکرار چنین حوادثی جلوگیری کند.
پایانی باز؛ مسئولیتی جمعی
پرونده سوگل با صدور حکم قضایی به مرحلهای از پایان رسید، اما پرسشهای مهمی همچنان باقی است؛ از سرنوشت سایر کودکان این خانواده گرفته تا نقش جامعه در شناسایی و پیشگیری از آسیب به کودکان.
این پرونده یادآور یک واقعیت تلخ است: کودکآزاری تنها یک جرم فردی نیست، بلکه نشانهای از شکستهای عمیق در لایههای خانواده و حمایت اجتماعی است؛ شکستی که هزینه آن را بیصداترین اعضای جامعه میپردازند.
همسایه مادر سوگل بودم و صدای شکنجه میشنیدم
زندان قرچک ورامین محل زندگی زنانی است که با اتهامهای رنگارنگ محکوم شدهاند و در کنار هم روزگار میگذرانند.در زندان زنان تصویر مخوف و سیاهی که از زندان مجسم میکردم در ذهنم کمرنگ میشود.ظاهر بسیار آراسته زندان، امکانات رفاهی و امکانات فرهنگی اینجا، تلخی و سختی حبس را برای زندانیان کم میکند.
نفیسه زن جوان ۳۷ سالهای است که دختر هجده ماهه بازیگوشش را در آغوش گرفته و با چشم گریان روبهرویم مینشیند.او دو سال است که در زندان زنان زندگی میکند و میگوید از زندگی در زندان خسته است.داستان زندگی نفیسه که حالا به زندان زنان ختم شده است، قصهای هولناک و پرماجرا است.
عنوان اتهامت آدم را بهت زده میکند!
همین عنوان بهت آور باعث شده خانواده ام از من روگردان شوند.حتی خجالت میکشم در موردش با وکیل حرف بزنم.گاهی دلم میخواهد از کسی کمک بخواهم.اما فکر میکنم بروم چه بگویم؟بگویم که اتهامم مشارکت در کودک آزاری است؟!!
ماجرای این اتهام را تعریف کن.
قصه زندگی من خیلی مفصل است.همه چیز از روزی شروع شد که از همسرم جدا شدم.آن روزها زندگی سختی داشتم.در اول جوانی بیوه شده بودم و نگاه سنگین اقوام و دوستان روی زندگی ام بود و آزارم میداد.تصمیم گرفتم با دخترم به جایی دور از خانواده ام بروم و بیسر و صدا زندگی کنم.برای همین خانهای دورتر از محل زندگی مان در شهریار اجاره کردم.آنجا بود که با فرامرز و خانوادهاش همسایه شدم.
منظورت از فرامرز پدر سوگل است؟
بله.البته من تا مدتها فرامرز را ندیده بودم.خانه مان در یک طبقه بود.اما ساعت رفت و آمدمان با هم یکی نبود.اوایل فقط سر و صدای همسر فرامرز را میشنیدم.از صبح تا شب در خانهاش رفت و آمد بود.گاهی اوقات صدای جیغ و فریادش را میشنیدم که با فرامرز دعوایش شده بود.وقتی هم فرامرز در خانه نبود صدای داد و بیداد او را سر سوگل میشنیدم.آن موقع سوگل فقط ۴ سال داشت اما از سر و صداهای خانه شان به خوبی میشد فهمید که حسابی از مادرش کتک میخورد.
چرا مادر سوگل کتکش میزد؟
نمی دانم.صداها واضح نبود.وقتی صدایشان بالا میرفت میفهمیدم دارد بچه را میزند.تا اینکه یک بار سراسیمه مقابل خانه مان آمد و گفت دخترش در دستشویی خانه شان بیهوش شده است و از من کمک خواست.من که به خانه شان رفتم دیدم که سوگل کف توالت افتاده بود و سیاهی چشمانش بالا رفته بود.بچه را بغل کردم و توی صورتش آب پاشیدم تا به هوش بیاید.بعد که در بغل من به هوش آمد محکم به من چسبید و بغل مادرش نمیرفت.انگار وحشت کرده بود.مادرش میگفت از دستش عصبانی شدم و دستش را کشیدم اما یکدفعه غش کرد.من باورم نشد که سوگل فقط به خاطر کشیده شدن دستش بیهوش شده باشد.
اما به روی مادرش نیاوردم.می خواستم سوگل را بغل مادرش بدهم و خانه مان بروم اما بچه دوست نداشت بغل مادرش برود.برای همین من از مادرش خواستم که چند دقیقهای او را با خودم به خانه مان ببرم.او هم اجازه داد.آن موقع دختر بزرگ من ۹ ساله بود.سوگل را که به خانه مان بردم کمی با هم بازی کردند و از آن به بعد گاهی اوقات سوگل از مادرش اجازه میگرفت و به خانه ما میآمد.
مرد غریبه از پنجره خانه مادر سوگل به کوچه پرید
رابطه تو و مادر سوگل هم دوستی صمیمانهای بود؟
نه اصلا.مادر سوگل اصلا دلش نمیخواست رابطه مان از حالت رسمی خارج شود.البته خود من هم حال و حوصله دوستی و رفاقت را نداشتم.مخصوصا اینکه احساس میکردم زندگی مادر سوگل حالت طبیعی ندارد.او رفت و آمدهای مشکوکی داشت و همیشه با فرامرز دعوا و کتک کاری داشتند.بالاخره هم همین رفت و آمدهایش کار دستش داد.
یک روز از خانه شان صدای جیغ و کتک کاری شنیدم.همسایه هم در کوچه همهمه میکردند.کنار پنجره رفتم و دیدم که یک جوان با لباس سربازی از بالکن خانه فرامرز وسط کوچه پرید.از طبقه دوم با شتاب روی سقف یک پژو خورد که بعدا شنیدم هر دو پایش شکست.آن شب فرامرز که با رابطه همسرش با مرد غریبه مشکوک شده بود سر زده وارد خانه شده بود.اما آن مرد غریبه پا به فرار گذاشت.بعد هم فرامرز زنش را از خانه بیرون کرد.
مادر سوگل بعد از اینکه از خانه رفت دخترش را نبرد؟
فرامرز میگفت که او لیاقت بزرگ کردن بچه را ندارد و برای همین به او اجازه نداد سوگل را ببرد.بعد هم از همسرش به دلیل خلوت با نامحرم شکایت کرد.فرامرز میگفت همسرم ۱۲ سابقه داشته که آنها را نمیدانستم و قبل از ازدواج با من دختر فراری بود.
با پدر سوگل ازدواج کردم
ماجرای ازدواجت با فرامرز را تعریف کن.
مادر سوگل از خانه رفته بود و سوگل بهانه گیر شده بود.یک روز فرامرز مقابل خانه ما آمد و گفت سوگل بهانه شما و دخترتان را میگیرد.من هم قبول کردم که گاهی اوقات از سوگل نگهداری کنم.تا اینکه یک روز فرامرز به من پیشنهاد ازدواج داد.می گفت سوگل به من عادت کرده و چون خودم هم دختر دارم میتوانم شرایط زندگیاش را درک کنم.من هم قبول کردم با او ازدواج کنم.فکر میکردم همین که سایه یک مرد روی زندگی ام باشد خوب است.اما اگر میدانستم فرامرز داروی اعصاب مصرف میکند و به مواد مخدر اعتیاد دارد هرگز این کار را نمیکردم.چون دلیل جدایی من از همسر اولم هم اعتیاد او بود.زندگی با همسر اولم سخت بود اما زندگی با فرامرز زندگی ام را نابود کرد.
زندگی ات با فرامرز خوب بود؟
فرامرز هم مثل مادر سوگل عادت به کتک زدن بچه داشت.هر بار سوگل را تا سر حد مرگ کتک میزد.سوگل از شدت گریه بالا میآورد و فرامرز به خاطر کثیف کردن خانه باز هم کتکش میزد.دختر من از اوضاع متشنج خانه ناراحت میشد و گریه میکرد و من از دیدن عذاب کشیدن دخترم و آزارهایی که سوگل میدید گریه میکردم و به فرامرز فحش و بد و بیراه میگفتم.زندگی مان جهنم شده بود.اما فکر میکردم اگر از او جدا شوم سوگل را میکشد.از طرفی برایم سخت بود که برای بار دوم مهر طلاق را در شناسنامه ام تحمل کنم.
چه شد که کارت به اینجا کشیده شد؟
یک شب فرامرز عصبانی شد و دوباره سوگل را به باد کتک گرفت.یکدفعه دیدم سوگل تشنج کرد.چشم هایش مثل همان روزی شد که در خانه شان حالش بد شده بود و مادرش از من کمک خواست.من خیلی ترسیده بودم.به فرامرز التماس میکردم که او را به درمانگاه ببریم اما فرامرز میگفت چیزی نیست و خوب میشود.او خونسرد بود و انگار دیدن سوگل در آن حال و اوضاع برایش عادی بود.سوگل تا صبح حالش بد بود و نزدیک صبح او را بیمارستان بردیم.در بیمارستان، پزشکان و پرستاران متوجه شدند که سوگل به شدت کتک خورده است.می گفتند دلیل تشنج دختر بچه ضربههای سنگینی است که به سرش خورده است.بعد با پلیس تماس گرفتند و فرامرز بازداشت شد.
به اتهام کودک آزاری بازداشت شدم
چه شد که تو هم بازداشت شدی؟
فرامرز بعد از دستگیری ادعا کرده بود که مادر سوگل میخواسته او را ببیند و این اتفاق نزد مادرش برای آن بچه رخ داده بود.اما شواهدی وجود داشت که مشخص شد فرامرز دروغ میگوید.بعد از آن ادعا کرد که من بچه را کتک زده بودم.فردای روز بازداشت شدن فرامرز به اداره آگاهی رفته بودم که به فرامرز سر بزنم که یکدفعه به دستانم دستبند زدند و بازداشت شدم.هر چه گفتم من اگر مجرم بودم با پای خودم به اداره آگاهی نمیآمدم کسی باور نکرد.
بعد مادر سوگل هم از تو شکایت کرد؟
نه او دیگر سراغ بچه را نگرفت و شکایتی هم نکرده است.پدر فرامرز به عنوان قیم سوگل از من شکایت کرد اما به فرامرز رضایت داد! حالا من باید به خاطر اینکه فرامرز بچهاش را کتک زده به او ۷۰۰ میلیون تومان دیه بدهم!
فرامرز دختر تو را هم کتک میزد؟
نه تا به حال روی او دست بلند نکرده بود.
اگر او ناراحتی اعصاب داشت باید نسبت به دختر تو بیرحم تر از فرزند خودش میشد!
از سوگل به خاطر مادرش کینه داشت.
تو قبل از جدایی مادر و پدر سوگل هم با پدر او ارتباط داشتی؟
نه اصلا.
مگر میشود دادگاه فقط صرفا به خاطر ادعای فرامرز تو را محکوم کرده باشد؟یعنی هیچ ادلهای علیه تو نبود ولی محکوم شدی؟
سوگل من را دوست داشت.مادر خودش را به اسم کوچک صدا میزد اما به من میگفت مامان! حتی پدر فرامرز هم میدانست که سوگل عاشق من بوده است اما نمیدانم چرا حرفم را باور نکردند.
متهم به کودک آزاری در زندان بچه دار شد
نگاهی میکنم به دختر هجده ماههاش که دارد با چسب کفش قرمزش بازی میکند.دختر بچه بانمکی است که موهایش را دو گوش بسته و به زمین و زمان بند نیست.بی اعتنا به حرفها و گریههای مادرش غرق در عالم کودکانه خود مشغول کشف جهان است! برای او نه دعوای ناموسی اهمیت دارد و نه خیانت و نه کودک آزاری!
پدر این دخترک فرامرز است؟
نه.من بعد از بازداشت دیگر فرامرز را ندیدم.به خاطر تهمتی که به من زد دیگر نمیخواهم او را ببینم.مدتی بعد از زندانی شدن، به مرخصی رفتم.دخترم نزد پدرش رفته بود و به خاطر دیدن دخترم دوباره همسر اولم را دیدم و با هم آشتی کردیم.گفت اعتیادش را ترک کرده و باز با هم عقد کردیم.بعد از مرخصی وقتی به زندان برگشتم متوجه شدم باردارم و دخترم در زندان به دنیا آمد.
حسابی هم به ظاهر دخترت رسیده ای!
او تمام زندگی من است.اگر امید به حضور او نبود اینجا دوام نمیآوردم.
احساس تو نسبت به سوگل با احساست نسبت به دخترانت فرق داشت؟
دروغ است اگر بگویم دقیقا مثل بچه خودم بود.اما من یک مادرم و عاطفه مادریای که دارم به ن اجازه نمیدهد با هیچ بچهای بدرفتاری کنم.سوگل را هم دوست داشتم و به او خیلی رسیدگی میکردم.
حالا چطور میخواهی دیه سوگل را بپردازی؟
من به دادگاه تقاضای اعسار در پرداخت دیه داده ام.من خانواده فقیری دارم که یک دهم این پول را هم نمیتوانند بپردازند.باید همین جا در زندان روزهای جوانی ام را سر کنم و فرزندم هم محکوم است کنار من بماند.