اختصاصی سرانه؛
حقالعبور هرمز؛ مطالبه ملی پساجنگ
مهمترین و عیانترین پیامد اقتصادی مدیریت هوشمند تنگه هرمز، تغییر در معادلات بنیادین عرضه و تقاضای انرژی در سطح کلان بود. با اجرای سناریوهای پایش دادهمحور و تفکیک جریان عبور و مرور به نفع کشورهای همسو، جریان صدور نفت و گاز برای کشورهای متخاصم و متحدانشان تقریبا به سطح صفر میل کرد.
پایان جنگ ۴۰ روزه و آغاز آتشبس موقت، اقتصاد جهانی را در یک نقطه عطف تاریخی قرار داده است، نقطهای که در آن، دیپلماسی و اقتصاد در آبهای نیلگون خلیجفارس به یکدیگر گره خوردهاند. با آغاز مذاکرات صلح در اسلامآباد، آنچه بیش از هر متغیر نظامی یا سیاسی دیگری بر میز مذاکره سنگینی میکند، قدرت بلامنازع اقتصادی در مدیریت تنگه هرمز است. تحولات هفتههای اخیر به وضوح نشان داد که این آبراه استراتژیک، دیگر صرفا یک مسیر ترانزیتی سنتی نیست بلکه به عنوان یک اهرم فشار هوشمند و تنظیمگر جریان اقتصاد بینالملل عمل میکند. اعمال محدودیتهای هدفمند در این شاهراه، نه تنها هزینههای نجومی بین ۱۱۵۰۰ تا ۲۳۰۰۰ دلار در ثانیه را بر ماشین جنگی متخاصمان تحمیل کرد، بلکه با ایجاد شوک در عرضه بالغ بر ۵۰ درصد از منابع انرژی جهان، دومینویی از تورم و اختلال در زنجیرههای تامین جهانی را به راه انداخت.
معماری نوین انرژی و شوک بیسابقه به بازارهای فیزیکی
مهمترین و عیانترین پیامد اقتصادی مدیریت هوشمند تنگه هرمز، تغییر در معادلات بنیادین عرضه و تقاضای انرژی در سطح کلان بود. با اجرای سناریوهای پایش دادهمحور و تفکیک جریان عبور و مرور به نفع کشورهای همسو، جریان صدور نفت و گاز برای کشورهای متخاصم و متحدانشان تقریبا به سطح صفر میل کرد. این انقباض شدید عرضه، کشورهای حاشیه خلیجفارس را در یک تنگنای لجستیکی گرفتار کرد، به نحوی که به دلیل فقدان مسیرهای جایگزین معتبر و اقتصادی، کاهش اجباری تولید در دستور کار این کشورها قرار گرفت. آمارها حاکی از آن است که تنها تا روز دهم تنشها، عربستان سعودی به عنوان بازیگر عمده اوپک، مجبور به کاهش ۲۳ درصد تولید خود معادل ۲ تا ۲.۵ میلیون بشکه از مجموع ۱۰ میلیون بشکه تولید روزانه شد. این روند نزولی با افت ۶۵ درصد در عراق، کاهش ۲۰ درصد معادل ۵۰۰ تا ۸۰۰ هزار بشکه در امارات متحده عربی و افت ۲۰ درصد در کویت همراه بود.
در بازار گاز، توقف تولید الانجی توسط قطر، شوک مضاعفی به امنیت انرژی اروپا و آسیا وارد ساخت. قیمت گاز در ایالات متحده افزایشی ۱۲ درصد را ثبت کرد، در حالی که در بازارهای تشنه اروپا و آسیا این جهش به مرز بحرانی ۹۰ درصد رسید. هرچند مکانیزمهای بورسبازی و معاملات کاغذی در بازارهای مالی تلاش کردند تا از ثبت قیمتهای مهارگسیخته ۱۱۰ تا ۱۵۰ دلاری برای هر بشکه نفت جلوگیری کنند، اما واقعیت فیزیکی بازار و کاهش سطح ذخایر استراتژیک کشورهای مصرفکننده به کمتر از ۵ ماه نشان از شکنندگی شدید این ثبات مصنوعی دارد. در مقابل، استمرار صادرات ۱.۵ میلیون بشکهای ایران از پایانه خارک و بهرهبرداری راهبردی از انبارهای نفتی جاسک در خارج از خلیجفارس، ترازوی امنیت انرژی را در این نظم نوین، به وضوح جابهجا کرد.
از بحران سوخت جت تا اقتصاد خانوار
اثرات انقباضی تنگه هرمز، به سرعت از چاههای نفت و پایانههای گازی به پالایشگاهها و در نهایت به سبد مصرفی خانوارها در سراسر جهان سرریز شد. با محدودیت دسترسی به نفت خام ارزان خلیجفارس، تولید مشتقات استراتژیک نظیر بنزین و گازوئیل با افت چشمگیر و به تبع آن، جهش قیمتی مواجه شد. ثبت رقم بیسابقه ۱۱۶۵دلار برای هر تن گازوئیل در اروپا، تنها یکی از نشانگرهای این بحران است. موج تورمی سوخت، اقتصاد بیش از ۸۵ کشور را تحت تاثیر قرار داده است؛ به گونهای که رشد قیمت بنزین در ویتنام به ۵۰ درصد، در استرالیا به ۱۹ درصد، در ایالات متحده به ۱۷ درصد و در آلمان که موتور محرک اقتصاد اروپاست، به بیش از ۱۳ درصد رسید. برای اقتصادهای توسعهیافتهای که دههها تورم و رشد دستمزد زیر ۴ درصد را تجربه کردهاند، این ارقام به مثابه یک زلزله اقتصادی عمل کرد و دولتها را مجبور به مداخله مستقیم و تعیین سقف قیمتی دستوری ساخت.
در بخش حمل و نقل هوایی، تبعات این مدیریت استراتژیک ویرانگرتر بود. قیمت سوخت جت در شمال غرب اروپا با رشدی دو برابری به کانال ۱۶۰۰ تا ۱۷۰۰ دلار در هر تن پرواز کرد. این جهش، هزینه عملیاتی خطوط هوایی را به شدت افزایش داد، تا جایی که برآوردها نشان میدهد ۲۰ شرکت بزرگ هواپیمایی جهان متحمل زیانی بالغ بر ۵۳ میلیارد دلار شدهاند. تداوم این وضعیت نه تنها قیمت بلیت هواپیما را در سطح جهانی برای مصرفکننده نهایی به شدت گران کرد، بلکه زنگ خطر ورشکستگی را برای بسیاری از ایرلاینهای بینالمللی به صدا درآورد و نشان داد که چگونه یک گلوگاه دریایی میتواند صنعت توریسم و ترابری جهانی را فلج کند.
از امنیت غذایی تا بحران در صنایع هایتک
نگاه تقلیلگرایانه به تنگه هرمز صرفا به عنوان شریان نفت و گاز، خطای استراتژیک بزرگی است که اقتصاد جهانی در هفتههای اخیر بهای آن را پرداخت. تنگه هرمز، در واقع شاهراه انتقال مواد اولیه کلیدی برای طیف وسیعی از صنایع پیوسته و زنجیرههای ارزش جهانی است. با محدود شدن تردد در این منطقه، تجارت عناصر پایهای نظیر گوگرد، که۹۲ درصد تولید جهانی آن از این مسیر میگذرد، مختل شد. از آنجا که استخراج و فرآوری فلزات حیاتی چون مس و کبالت به شدت به اسیدسولفوریک مشتق شده از گوگرد وابسته است، شوک هرمز مستقیما به صنایع تولید ترانسفورماتور، زیرساختهای دیتاسنترها و به ویژه بازار رو به رشد باتری خودروهای الکتریکی منتقل شد.
فراتر از فلزات، امنیت غذایی جهان نیز تحتالشعاع قرار گرفت. عبور ۳۳ درصد از کودهای شیمیایی جهان از این تنگه، آن هم در حیاتیترین فصل کوددهی در نیمکره شمالی، چشمانداز تولیدات کشاورزی و تورم مواد غذایی را در ماههای آینده به شدت تاریک کرده است. اما پیچیدهترین اثر غیرمستقیم این بحران، در صنعت نیمهرساناها و تراشهها نمایان شد. تولید میکروچیپها فرآیندی به شدت انرژیبر است. شرکت تایوانی TSMC که به تنهایی تامینکننده حدود ۹۰ درصد تراشههای پیشرفته جهان است، برای تداوم فعالیت خود وابستگی مستقیمی به گاز الانجی قطر دارد. توقف این صادرات، در کنار جهش صددرصدی قیمت گاز راهبردی هلیوم که عنصری حیاتی در خنکسازی فرآیندهای صنعتی تولید تراشه، دستگاههای MRI و صنایع فضایی است، زنجیره تامین کالاهای دیجیتال از گوشیهای هوشمند تا لوازم خانگی در آمریکا، کره جنوبی، هند و اروپا را با ریسک توقف تولید و تورم شدید کالا روبرو ساخت.
رژیم حقوقی جدید هرمز و تثبیت اهرم دیپلماسی در عصر پساجنگ
با آغاز آتشبس و شکلگیری میز مذاکرات، مدیریت هوشمند تنگه هرمز از یک ابزار صرفا تقابلی، به یک اهرم چانهزنی قدرتمند حقوقی و دیپلماتیک ارتقا یافته است. مباحث مطرح شده پیرامون ماهیت این تنگه نشان میدهد که پارادایم سنتی آبراه بینالمللی در حال گذار به پذیرش واقعیت آبراه سرزمینی با حقوق حاکمیتی مشخص برای کشورهای میزبان است. در این چارچوب، ایده ایجاد یک سازوکار حقوقی مدون و اخذ عوارض ترانزیتی از کشتیهای تجاری، مشابه آنچه در تنگه بسفر ترکیه یا برخی آبراههای کانادا جریان دارد، نه تنها از منظر حقوق دریایی مشروعیت دارد، بلکه هزینه تامین امنیت این گلوگاه را بر دوش ذینفعان واقعی آن قرار میدهد.
مقاومت اقتصاد ایران در این نبرد ۴۰ روزه و توانایی آن در تبدیل تنگه هرمز به نقطه تلاقی جنگ و اقتصاد، کفه ترازو را در شروط دهگانه مذاکرات اسلامآباد از جمله لغو تحریمها، دریافت غرامت و پذیرش مدیریت ایران بر تنگه به نفع تهران سنگین کرده است. همانطور که کارشناسان ارشد اقتصاد سیاسی و انرژی تحلیل میکنند، حتی با فرض حصول توافق، بازار به شرایط پیشین خود باز نخواهد گشت. اهرم نامرئی هرمز، به عنوان ابزار فشار بر سیاستهای تهاجمی بینالمللی، اکنون به رسمیت شناخته شده است. کشورهایی که با اقتصادهای مبتنی بر مصرف و ذخایر محدود پای به این تقابل گذاشتند، اکنون درک کردهاند که هرگونه ماجراجویی نظامی، پاسخی سریع، دردناک و غیرقابل جبران در بازارهای مالی، سبد معیشتی شهروندانشان و زنجیره تولید کارخانههایشان به دنبال خواهد داشت.
سخن پایانی
اقتصاد جهانی در بهار ۱۴۰۵، درس بزرگی از جغرافیای سیاسی خاورمیانه آموخت. تحولات اخیر ثابت کرد که هژمونی اقتصادی، لزوما در والاستریت یا فرانکفورت تعریف نمیشود، بلکه میتواند در عرض چند کیلومتری یک آبراه استراتژیک در جنوب ایران مهندسی شود. مدیریت هوشمند تنگه هرمز، که با بهرهگیری از کلاندادهها و تفکیک دقیق منافع تجاری شرکا از رقبا به اجرا درآمد، نشان داد که وابستگی متقابل در اقتصاد جهانی، شمشیری دولبه است.
طرفهای غربی به خوبی آگاهند که اقتصاد متورم و آسیبپذیر آنها، توان تحمل شوکهای پیدرپی فیزیکی به بازارهای انرژی و زنجیره تامین کالا را ندارد. معاملات کاغذی و قیمتهای دستوری، تنها مسکنهایی موقت برای درد مزمن کمبود عرضه هستند. تثبیت این نظم جدید در تنگه هرمز، نه تنها جایگاه ایران را از یک بازیگر منطقهای به یک تنظیمگر جهانی اقتصاد ارتقا داده است، بلکه الگویی نوین از حکمرانی اقتصادی را معرفی میکند که در آن، مزیتهای ژئوپلیتیک با ابزارهای نوین مدیریت داده ترکیب شدهاند. آینده رشد اقتصاد جهانی، مهار تورم در کشورهای توسعهیافته و پایداری صنایع تکنولوژیک، اکنون بیش از هر زمان دیگری، به درک و پذیرش این واقعیت جدید و عبور مسالمتآمیز از دروازههای هرمز بستگی دارد، دروازهای که کلید آن اکنون با اقتدار، در دست دیپلماسی اقتصادی ایران است.