راز سربهمهر پهلوی: عمر ایرانیان به ۶۰ سال هم نمیرسید!
شاخصهای رفاهی مهمی مانند امید به زندگی، سوادآموزی، بهداشت و درمان، مرگ و میر نوزادان و شکاف طبقاتی در دوران پهلوی بررسی میشود.
برخلاف روایتهای رسانهای خارجی که تلاش در ساخت تصویری آرمانی از دوران پهلوی دارند، بررسیهای تاریخی و آمارهای رسمی از آن دوره، واقعیتهایی متفاوت را آشکار میسازد. گزارشهای معتبر بینالمللی از وضعیت رفاه، بهداشت و سوادآموزی در ایران پیش از انقلاب اسلامی نشاندهنده شکاف عمیق طبقاتی و محرومیت بخش عظیمی از جامعه است.
امید به زندگی: شاخصی برای سنجش توسعه یافتگی
امید به زندگی در بدو تولد، یکی از مهمترین شاخصهای ارزیابی وضعیت توسعهیافتگی و بهداشت و درمان در هر کشور است. بر اساس آمارهای سازمان ملل، در سالهای پایانی رژیم پهلوی، میانگین امید به زندگی در ایران حدود 55 تا 57 سال بود. این در حالی است که تفاوت فاحشی میان مناطق شهری و روستایی، به ویژه بین پایتخت و شهرهای کوچک و حاشیهنشین، وجود داشت.
در آستانه انقلاب اسلامی، این شاخص به 60 تا 61 سال رسید که همچنان از میانگین جهانی پایینتر بود. این آمارها همچنین نشان میدهد که کشورهای همسایه ایران نظیر عراق و ترکیه در آن زمان وضعیت به مراتب بهتری در این زمینه داشتند و عملکرد حکومت پهلوی حتی از عراق نیز ضعیفتر بوده است.
این در حالی است که طبق گزارش سال 2025 سازمان ملل از شاخص توسعه انسانی، سن امید به زندگی مردم ایران به مرز 78 سال افزایش یافته است.
نرخ بالای مرگ و میر نوزادان و کودکان
یکی از تلخترین شاخصها برای سنجش محرومیت یک جامعه، آمار مرگ و میر نوزادان و کودکان زیر 5 سال است. در سالهای پیش از انقلاب، به دلیل فقر گسترده، سوءتغذیه، فقدان بهداشت کافی در زمان زایمان و نبود واکسیناسیون عمومی، آمار مرگ و میر نوزادان بسیار بالا بود.
بر اساس آمارهای یونیسف و منابع رسمی آن دوران، از هر 1000 نوزاد زنده متولد شده، بیش از 100 نوزاد (حدود 10 درصد) در بدو تولد یا در ماههای اولیه زندگی جان خود را از دست میدادند. این وضعیت در مناطق روستایی و محروم به مراتب فاجعهبارتر بود. مقایسه با کشورهای منطقه نشان میدهد که نرخ مرگومیر کودکان در عراق حدود 62 نوزاد و در کویت حدود 38 نوزاد در هزار بود که نشاندهنده دسترسی بسیار پایین به خدمات بهداشتی و درمانی در دوران پهلوی در ایران است.
شکاف عمیق سوادآموزی در دوران پهلوی
یکی دیگر از بارزترین مصادیق شکاف عمیق اجتماعی در دوران پهلوی، نرخ سوادآموزی بود. در حالی که در تهران و برخی شهرهای بزرگ، مدارس و دانشگاههای مدرن برای اقلیتی مرفه فراهم بود، بخش عظیمی از جمعیت کشور، به ویژه در روستاها، در تاریکی مطلق جهل به سر میبردند.
بر اساس آخرین سرشماریهای پیش از انقلاب در سال 1354، نرخ باسوادی افراد بالای 15 سال حدود 37 درصد بود؛ به این معنی که بیش از 60 درصد از جمعیت کشور، از جمله اکثریت قریب به اتفاق زنان روستایی، سواد خواندن و نوشتن نداشتند. این آمار نشان میدهد که عملکرد رژیم پهلوی در زمینه سوادآموزی نیز منجر به عقبماندگی گستردهای شده بود.
در مقایسه، در کشوری مانند ترکیه در همان زمان، آمار باسوادی حدود 62 درصد بود که بیش از 1.5 برابر ایران را شامل میشد. همچنین، میانگین جهانی میزان سوادآموزی در سال 1354 حدود 65 درصد بوده است که فاصله قابل توجه ایران با میانگین جهانی را آشکار میسازد و به وضوح ناتوانی رژیم پهلوی در توسعه این بخش حیاتی را نشان میدهد.
نگاهی به این آمارها نشان میدهد که تصویرسازی شبکههای معاند از «عصر طلایی» پهلوی، نه تنها با واقعیتهای تاریخی فاصله دارد، بلکه در تضاد کامل با آن است. جامعه ایران در آن دوران، جامعهای بود با شکاف عمیق طبقاتی و اکثریتی محروم از بهداشت، درمان و سوادآموزی.