سرآمد انتخاب هوشمندانه

راز پشت پرده: چرا پکن نمی‌تواند از «کارت نفتی» ایران دست بکشد؟

رقابت ژئوپلیتیک چین و آمریکا، با محوریت امنیت انرژی و تجارت ایران، در بحبوحه جنگ تعرفه‌ای.

راز پشت پرده: چرا پکن نمی‌تواند از «کارت نفتی» ایران دست بکشد؟

هم‌زمان با تشدید جنگ تعرفه‌ای میان ایالات متحده و چین و اعمال فشارهای واشنگتن بر پکن، این پرسش در فضای تحلیلی برجسته شده است که آیا چین، به‌ویژه در حوزه انرژی، از تجارت با ایران عقب‌نشینی خواهد کرد؟ بررسی‌های اقتصادی و راهبردی نشان می‌دهد که پاسخ به این پرسش بسیار پیچیده‌تر از یک تحلیل ساده اقتصادی است و ملاحظات راهبردی عمیقی در تصمیم‌گیری‌های پکن نقش ایفا می‌کند.

جنگ تعرفه‌ای ترامپ و پیچیدگی‌های روابط پکن-واشنگتن

سیاست تعرفه‌ای دولت وقت آمریکا طی ماه‌های گذشته، رفتاری مارپیچی داشته است؛ افزایش‌های ناگهانی، عقب‌نشینی‌های مقطعی و اعمال استثناهای هدفمند از ویژگی‌های این سیاست بوده است. تعرفه‌ها که در مقطعی تا ۱۲۵ درصد نیز بالا رفتند، سپس کاهش یافته و در برخی حوزه‌ها به محدوده ۳۰ تا ۴۰ درصد بازگشتند. نکته حائز اهمیت، استثنا شدن برخی حوزه‌های های‌تک از جمله زنجیره تأمین موبایل، لپ‌تاپ، پنل‌های خورشیدی، مواد معدنی کمیاب و مواد اولیه دارویی است که بخش قابل‌توجهی از آن‌ها در اختیار چین قرار دارد و حذف کامل آن‌ها از بازار آمریکا در کوتاه‌مدت ناممکن به نظر می‌رسد. علاوه بر این، محاسبات اقتصادی در آمریکا نیز فشار اجتماعی این تعرفه‌ها را آشکار کرده و برآوردها حاکی از افزایش چند هزار دلاری هزینه سالانه برای هر خانوار آمریکایی است که خود به عاملی بازدارنده برای استمرار سیاست‌های افراطی تعرفه‌ای تبدیل می‌شود.

ساختار تجارت خارجی ایران و وزن چین

ساختار تجارت خارجی ایران، اگرچه با ده‌ها کشور مراوده دارد، اما عمدتاً در چهار شریک اصلی متمرکز شده است: چین، امارات متحده عربی، عراق و ترکیه. در این میان، چین با برآوردهای رسمی حدود ۳۵ میلیارد دلار و با احتساب صادرات انرژی و تجارت‌های غیررسمی تا ۶۰ الی ۷۰ میلیارد دلار، مهم‌ترین شریک تجاری ایران به شمار می‌رود. پس از آن، امارات با حدود ۳۰ میلیارد دلار در رتبه بعدی قرار دارد که بخش عمده آن نقش هاب تجاری و واسطه‌گری را ایفا می‌کند. عراق و ترکیه نیز سهم قابل‌توجهی در تجارت ایران دارند، اما وزن آن‌ها در مقایسه با چین کمتر است.

تحلیل‌های رایج مبنی بر ناچیز بودن تجارت چین با ایران در مقایسه با حجم تجارت این کشور با آمریکا، نیازمند به‌روزرسانی است. حجم تجارت چین و آمریکا که پیش‌تر به حدود ۶۰۰ میلیارد دلار می‌رسید، در پی جنگ تعرفه‌ای به حدود ۴۰۰ میلیارد دلار کاهش یافته است. در این شرایط، تجارت حدود ۷۰ میلیارد دلاری چین و ایران دیگر آن «عدد بسیار کوچک در برابر عدد بسیار بزرگ» سابق نیست و کفه ترازو، اگرچه همچنان به نفع آمریکا سنگین‌تر است، اما فاصله آن‌قدر نیست که بتوان بدون ملاحظه، ایران را قربانی یک معامله سیاسی دانست.

مزیت‌های ساختاری چین و استقلال از آمریکا

چین تنها به صادرات به آمریکا وابسته نیست. پکن طی سال‌های اخیر تجارت خود با بلوک آسه‌آن را افزایش داده و اکنون حجم تجارت چین با این بلوک از تجارتش با آمریکا پیشی گرفته است. همچنین، روابط با اروپا، بریتانیا و سایر اقتصادها نیز بخشی از راهبرد متنوع‌سازی بازارهای چین است. از منظر تولید نیز چین مزیت‌هایی دارد که آمریکا به‌راحتی قادر به جایگزینی آن نیست؛ از جمله سهم غالب در زنجیره تأمین محصولات الکترونیکی، تسلط بر بخش مهمی از مواد معدنی کمیاب و نقش کلیدی در مواد اولیه دارویی. در مقابل، صادرات چین به آمریکا، سهم محدودی از تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل می‌دهد و پکن با راهبرد «تحریک مصرف داخلی» تلاش کرده است بخشی از آسیب کاهش صادرات را جبران کند.

امنیت انرژی؛ هسته سخت منافع راهبردی چین

مهم‌ترین متغیر در تحلیل رفتار چین نه صرفاً اقتصاد، بلکه امنیت انرژی است. چین، با جمعیتی حدود ۱.۵ میلیارد نفر، انرژی را زیرساخت تمام ارکان قدرت خود می‌داند. برآورد می‌شود حدود ۱۵ درصد از نفت وارداتی چین از ایران تأمین شود. جایگزینی این حجم، آن هم در شرایطی که واردات از روسیه و ونزوئلا نیز تحت فشار قرار دارد، کار ساده‌ای نیست. در گذشته، بخشی از نفت ونزوئلا به چین صادر می‌شد، اما محدودیت‌های ایجادشده موجب شده است پالایشگاه‌های مستقل چینی سهم بیشتری از نفت ایران را خریداری کنند. اگر چین بخواهد هم‌زمان واردات از ایران، روسیه و ونزوئلا را کاهش دهد، باید سراغ کشورهایی چون عراق، عربستان، قطر یا کویت برود؛ کشورهایی که روابطشان با آمریکا می‌تواند به اهرم فشار سیاسی تبدیل شود. از منظر راهبردی، پکن نمی‌خواهد سبد انرژی خود را به‌گونه‌ای تنظیم کند که با «فشار یک دکمه» در واشنگتن دچار اختلال شود؛ این همان چیزی است که تحلیلگران از آن به عنوان «هسته سخت منافع راهبردی» چین یاد می‌کنند.

رقابت وجودی پکن و واشنگتن، فراتر از یک معامله مقطعی

اختلاف میان چین و آمریکا، صرفاً بر سر چند درصد تعرفه نیست؛ این رقابت، رقابتی بر سر جایگاه شماره یک در نظام بین‌الملل است. از سیاست «چرخش به آسیا» در دوران باراک اوباما تا تشدید تقابل اقتصادی در دوره ترامپ، واشنگتن چین را رقیب اصلی خود تعریف کرده است. موضوعاتی مانند تایوان، فناوری‌های پیشرفته، امنیت سایبری و زنجیره‌های تأمین، همگی ابعاد این رقابت‌اند. در چنین فضایی، بعید است اختلافات با چند تماس تلفنی یا امتیاز محدود حل‌وفصل شود. چین در واکنش به فشارهای غرب، تقویت بلوک‌های غیرغربی را نیز دنبال کرده و عضویت فعال در ساختارهایی چون BRICS و سازمان همکاری شانگهای را بخشی از راهبرد خود قرار داده است.

سایر شرکای ایران؛ همراهی یا مقاومت در برابر فشارها؟

  • امارات متحده عربی:

    بخش مهمی از تجارت ایران با امارات در قالب واردات و ری‌اکسپورت انجام می‌شود. اگرچه صادرات مستقیم ایران به امارات رقمی محدودتر دارد، اما نقش اکوسیستم مالی و لجستیکی دبی برای اقتصاد ایران قابل توجه است. اعمال تعرفه بر صادرات ایران، تأثیر مستقیم بزرگی بر کل این چرخه ندارد، اما هرگونه اختلال در این هاب تجاری می‌تواند پیامدهای غیرمستقیم ایجاد کند.

  • عراق:

    عراق بازاری مهم برای صادرات غیرنفتی ایران است؛ از برق گرفته تا کالاهای مصرفی. پیوندهای فرهنگی، مرزی و اقتصادی دو کشور نیز عمیق است. حتی اگر فشارهای تعرفه‌ای اعمال شود، وابستگی متقابل در حوزه انرژی و زیرساخت، تصمیم بغداد را پیچیده خواهد کرد.

  • ترکیه:

    ترکیه عضو ناتو است اما در سال‌های اخیر رفتار سیاست خارجی مستقلی داشته است. حجم تجارت دو کشور قابل توجه است، اما بخش عمده آن واردات ایران از ترکیه است. اعمال تعرفه بر صادرات ایران به ترکیه، از نظر عددی اثر بسیار بزرگی ندارد؛ هرچند باید تحولات آتی آنکارا را با دقت رصد کرد.

تحلیل رفتار چین در برابر فشارهای تعرفه‌ای آمریکا، صرفاً با مقایسه چند عدد ممکن نیست. پکن در برابر واشنگتن نه دست‌بسته است و نه بی‌هزینه می‌تواند از منافع خود در ایران صرف‌نظر کند. امنیت انرژی، تنوع‌بخشی به منابع، تجربه تحولات ژئوپولیتیک سال‌های اخیر و رقابت ساختاری با آمریکا، همگی عواملی‌اند که چین را به احتیاط در قبال قطع یا کاهش جدی تجارت با ایران سوق می‌دهند. در عین حال، این به معنای «هم‌پیمانی ایدئولوژیک» با تهران نیست؛ بلکه مسئله، محاسبه منافع کوتاه‌مدت و بلندمدت در یک رقابت عمیق جهانی است. برای ایران نیز پیام روشن است: در شرایطی که نظم جهانی بیش از پیش امنیتی-اقتصادی شده است، تصمیم‌گیری‌های داخلی در حوزه انرژی، تجارت، نظام مالی و روابط منطقه‌ای باید با سرعت و دقت بیشتری انجام شود. فرصت‌ها و تهدیدها هم‌زمان در حال شکل‌گیری‌اند و اتلاف زمان، پرهزینه‌ترین انتخاب ممکن خواهد بود.

ارسال نظر